فیک
#فیک
((ℊℴ𝒹𝒻𝒶𝓉ℎℯ𝓇)). ₚₐᵣₜₑ₉
به سمت حیاط رفتم حیاط بزرگو قشنگ و سرسبزی بود توش استخر داشت واونورترش یه تاب بود البته هنوز جلسه تموم نشده بود 5دیقه دیگه ادامه داشت امانوه هارو بیرون کردن چون میخواستن خصوصی باشه رفتم روی تاب نشستم و منتظر جیهوپ موندم
که بچه ها دورم جمع شدن
و اسمو سناشون رو گفتن (حال نداشتم اسم همشونو بنویسم)
%خب اسم منم یونا هستم 15 سالمه دختره سوبین
+اها تو دختر عمومی
%اهوم(بچه ها یونا نوه ی دومه بقیشون کوچیک بودن)
+پس من از همتون بزرگترم (با لبخند)
%نه!
+پس کیه.؟.
×منم.
+برگشتم و دیدم همون پسره ست
×حواست به حرفات باشه تازه وارد!نکنه جدی فکر کردی تو عضوی از خانواده ما هستی هوم؟
قهقه ای کردو گفت حتی جیهوپ هم خانواده ما نیستش پدر بزرگ زیادی بهش توجه میکنه
+پسره ی احمق تو فکر کردی کی هستی؟ فکر کردی من تورو خانواده خودم میدونم؟ هه احمق حرفایی که به من زدی برام مهم نیست! ولی دفه اخرت باشه که پشت سر بابام حرف میزنی فهمیدی؟
×(شروع به خندیدن کرد) دختره ی پرو به چه جرعت باهام اینجوری حرف میزنی ها؟
%یاا بس کن اون روز اول که باهامون آشنا شده حداقل از روز اول بهتر بود اون روی عوضی تو نشون نمیدادی
×چی؟ توهم واسه ی من زبون در اوردی؟ مثل اینکه یادت رفته بود دفعه ی قبل التماسم کردی که کاریت نداشته باشم؟ باید کارمو انجام میدادم! دفعه ی بعدی بخوای تو حرفام دخالت کنی بهت رحم نمیکنم
%عوضی تو فکر کردی کی هستی ها؟ حتی مامان باباتم از دستت موندن چیکار کنن روانی
×داری میری رومخم
+بس کنید! دعوا بین منو تو بود چرا اونو اوردی تو دعوامون؟
×اوه چه فداکار (نزدیک لیا شد یقه لباسش رو گرفت نگاهی به بدنش کرد) اوه چه بدنی داری!
+هولش دادم داری چه غلطی میکنی عوضی
_دارید چیکار میکنید
+هیچی
×نگاهی به لیا کرد و رو به جیهوپ کرد وگفت دایی امشب همه میان خونمون خوشحال میشم شماهم بیاید.
_باشه. فعلا
+خداحافظ یونا
×او مثل اینکه منو فراموش کردی دختر دایی
+چشم غره ای بهش رفتم و سوار ماشین شدم دلم میخواست گریه کنم اون حرفا قلبمو بدرد اورده بود یعنی من انقد ادم اضافیم؟!
_چرا انقد ساکتی؟
+چی بگم؟
_حالت خوبه.؟
+اهوم.. اسم اون پسر پروعه چی بودش؟
_....
خب چون دیر پارتارو گزاشتم تصمیم گرفتم دوپارت آپلود کنم دوتاپارت نوشتم مرسی حمایت میکنید قشنگام امیدوارم خوشتون. اومده باشه🙂🫂❤️
شرایط پارت بعد
10لایک
5 کامنت
((ℊℴ𝒹𝒻𝒶𝓉ℎℯ𝓇)). ₚₐᵣₜₑ₉
به سمت حیاط رفتم حیاط بزرگو قشنگ و سرسبزی بود توش استخر داشت واونورترش یه تاب بود البته هنوز جلسه تموم نشده بود 5دیقه دیگه ادامه داشت امانوه هارو بیرون کردن چون میخواستن خصوصی باشه رفتم روی تاب نشستم و منتظر جیهوپ موندم
که بچه ها دورم جمع شدن
و اسمو سناشون رو گفتن (حال نداشتم اسم همشونو بنویسم)
%خب اسم منم یونا هستم 15 سالمه دختره سوبین
+اها تو دختر عمومی
%اهوم(بچه ها یونا نوه ی دومه بقیشون کوچیک بودن)
+پس من از همتون بزرگترم (با لبخند)
%نه!
+پس کیه.؟.
×منم.
+برگشتم و دیدم همون پسره ست
×حواست به حرفات باشه تازه وارد!نکنه جدی فکر کردی تو عضوی از خانواده ما هستی هوم؟
قهقه ای کردو گفت حتی جیهوپ هم خانواده ما نیستش پدر بزرگ زیادی بهش توجه میکنه
+پسره ی احمق تو فکر کردی کی هستی؟ فکر کردی من تورو خانواده خودم میدونم؟ هه احمق حرفایی که به من زدی برام مهم نیست! ولی دفه اخرت باشه که پشت سر بابام حرف میزنی فهمیدی؟
×(شروع به خندیدن کرد) دختره ی پرو به چه جرعت باهام اینجوری حرف میزنی ها؟
%یاا بس کن اون روز اول که باهامون آشنا شده حداقل از روز اول بهتر بود اون روی عوضی تو نشون نمیدادی
×چی؟ توهم واسه ی من زبون در اوردی؟ مثل اینکه یادت رفته بود دفعه ی قبل التماسم کردی که کاریت نداشته باشم؟ باید کارمو انجام میدادم! دفعه ی بعدی بخوای تو حرفام دخالت کنی بهت رحم نمیکنم
%عوضی تو فکر کردی کی هستی ها؟ حتی مامان باباتم از دستت موندن چیکار کنن روانی
×داری میری رومخم
+بس کنید! دعوا بین منو تو بود چرا اونو اوردی تو دعوامون؟
×اوه چه فداکار (نزدیک لیا شد یقه لباسش رو گرفت نگاهی به بدنش کرد) اوه چه بدنی داری!
+هولش دادم داری چه غلطی میکنی عوضی
_دارید چیکار میکنید
+هیچی
×نگاهی به لیا کرد و رو به جیهوپ کرد وگفت دایی امشب همه میان خونمون خوشحال میشم شماهم بیاید.
_باشه. فعلا
+خداحافظ یونا
×او مثل اینکه منو فراموش کردی دختر دایی
+چشم غره ای بهش رفتم و سوار ماشین شدم دلم میخواست گریه کنم اون حرفا قلبمو بدرد اورده بود یعنی من انقد ادم اضافیم؟!
_چرا انقد ساکتی؟
+چی بگم؟
_حالت خوبه.؟
+اهوم.. اسم اون پسر پروعه چی بودش؟
_....
خب چون دیر پارتارو گزاشتم تصمیم گرفتم دوپارت آپلود کنم دوتاپارت نوشتم مرسی حمایت میکنید قشنگام امیدوارم خوشتون. اومده باشه🙂🫂❤️
شرایط پارت بعد
10لایک
5 کامنت
- ۵.۰k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط