{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۴

پارت ۴۴
+ ا/ت
صبح روز بعد...
نور کم‌رنگ خورشید از بین پرده‌ها وارد اتاق شده بود.
همون‌طور که کنار تخت جونگکوک نشسته بودم، نفهمیدم کی خوابم برد.
سرم روی لبه تخت بود...
و هنوز دستم توی دستش.
صدای آرومی باعث شد چشم‌هام باز بشه.
-: — گردنت درد می‌گیره...
سرمو بلند کردم.
جونگکوک بیدار شده بود.
رنگ صورتش هنوز پریده بود، اما چشم‌هاش مثل همیشه همون برق همیشگی رو داشتن.
لبخند زدم.
اون لبخندی که از دیشب دنبالش بودم.
+: — بالاخره بیدار شدی...
جونگکوک آروم نگاهم کرد.
بعد بدون اینکه دستم رو رها کنه، گفت:
-: — تمام شب اینجا بودی؟
سرم رو به نشونه‌ی تأیید تکون دادم.
+: — فکر کردی ولت می‌کنم؟
گوشه لبش بالا رفت.
-: — بعیده...
چند ثانیه فقط به هم نگاه کردیم.
هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدیم.
انگار لازم هم نبود.
در اتاق با تقه‌ی کوتاهی باز شد.
مینهو داخل اومد؛ یه لیوان قهوه دستش بود.
تا چشمش به ما افتاد، همون‌جا ایستاد.
(/) مینهو: — آخیش... رئیس نمرده.
جونگکوک بدون اینکه حتی نگاهش کنه، گفت:
-: — ناامید شدی؟
مینهو خندید.
(/): — یکم.
اگه می‌مردی، حداقل یک هفته مرخصی می‌گرفتم.
من بی‌اختیار خندیدم.
جونگکوک هم زیر لب پوزخند زد.
-: — اخراجی.
(/): — بعد از این همه سال؟
بی‌انصاف نباش رئیس.
هنوز حرفش تموم نشده بود که تلفن جیبش زنگ خورد.
همون لحظه حالت چهره‌ش عوض شد.
تماس رو جواب داد.
چند ثانیه فقط گوش داد.
بعد لبخندش کاملاً محو شد.
(/): — چی...؟
کی؟
...
باشه، الان میام.
تماس قطع شد.
سکوت سنگینی اتاق رو گرفت.
جونگکوک اخم کرد.
-: — چی شده؟
مینهو نگاه کوتاهی به من انداخت.
انگار نمی‌خواست جلوی من بگه.
ولی بالاخره نفس عمیقی کشید.
(/): — یکی از انبارهای گروه...
دیشب آتیش گرفته.
اول فکر کردیم اتفاقیه...
ولی...
مکث کرد.
بعد خیلی جدی گفت:
(/): — یکی داره از داخل، اطلاعاتمون رو لو می‌ده.
اتاق دوباره توی سکوت فرو رفت.
جونگکوک آروم سرش رو پایین انداخت.
چشم‌هاش دیگه فقط خسته نبود...
سرد شده بود.
اون نگاه رو می‌شناختم.
نگاهی که یعنی...
جنگ هنوز تموم نشده بود.
پایان پارت ۴۴... 🖤
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۵+ ا/تسکوت...اون‌قدر سنگین بود که حتی صدای دستگاه کنار...

پارت ۴۳+ ا/تبیمارستان خصوصی مافیا...ساکت‌تر از چیزی بود که ت...

پارت ۴۲+ ا/ت«جونگکوک!!»دستم رو دور بازوش انداختم تا نیفته.بد...

پارت ۴۱+ ا/تنفسم بند اومده بود.صدای شلیک‌ها یکی بعد از دیگری...

LOOKING FOR YOUPART : ²⁴نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های سفید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط