{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
پارت °1°
یکروز مثل همیشه آنیا می‌ره مدرسه
داخل مدرسه:
بکی: سلام انیااااااا چانننننن
آنیا: سلام...
بکی: امروز امتحانه از نفر اول تا پانزدهم استلا میدنننن
آنیا: هه... می‌دونم (با خنده احمقانه) ولی نمی‌دونم تو کدوم درسا.
بکی: عام فکر کنم زبان و ریاضی و ادبیات و هنر و ...
انیا تو ذهنش:(خب بگو همه درسا)
آنیا : البته اگر ادبیات باشه من بالاتر از نفر اول میشم هه...

دامیان و نوچه های دارن از اون پشت میان که دامیان میگه : تس...به هرحال که همه رو میوفتی🤣 چه برسه ادبیات...
دامیان و نوچه هاش میزنن زیر خنده

آنیا زیر لب: ازش بدم میاد(با قیافه عجیب غریب
بکی : ولشون کن بابا بریم سر کلاس زنگ خورد

همه میرن سر کلاس

آقای هندرسون: خب بچه ها امروز اولین آزمون گرفته می‌شود به پانزده نفر اول «استلا» داده میشه و از نفرات 20 به بعد «رعد تونیتروس» داده میشه.. پس نه تقلب کنید و نه سر و صدا(خیلی جدی) آزمون ... شروع شد

آنیا تو ذهنش: «هه با خوندن ذهن پسر دوم خیلی راحت بهترین نمره رو کسب میکنم خیلی راحتت» و بلند می‌خنده : مو ها ها ها

بکی : آنیا چان آزمون شروع شده ها

دامیان : واقعا شاسگوله

بچه ها آزمون رو میدن و میرن خونه

خونه فورجر:

مامانی . بابایی من رسیدم خونه...
با خسته ترین شکل ممکن

««ببخشید این پارت رو یکم زود تموم کردم چون نمی‌دونم واقعا چجوری شروع کنم همینم از دختر خالم کمک گرفتم😂🎀»»»
دیدگاه ها (۸)

شخصیت هاآنیا فورجر: 16 ساله (هنوز کسی خبر ندارع تلپاته). ...

spy×familyپارت°۲°آنیا : مامانی . بابایی من رسیدم خونه(با خست...

بچه ها خیلی ها میگن رمان بنویس ولی من دوست دارم رمان بخونم ت...

نیازمند زنو شوهر بودن این دو شاهکار....#خانواده_جاسوس #انیا_...

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط