{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت من 🥺

سرنوشت من 🥺
پارت اول


سلام من ا/ت هستم ۲۳ سالمه و یک ساله که با جونگ کوک قرار میزارم این روزا کوک همش کمپانیه صبح ها زود میره شباهم دیر برمیگرده تصمیم گرفتم امشب منتظرش بمونم روی مبل مشسته بودم که خوابم برد با صدای در بیدار شدم کوک رو صدا کردم و خودم رو مهمون اغوشش کردم ولی کوک این چند روز بهم اهمیت نمیداد قبلا حتی وقتی سرش شلوغ بود بهم اهمیت میداد خودم رو مهمون اغوشش کردم ولی جدام کرد گفت (علامت کوک _)_ ا/ت خستم اصلا حوصله ندارم بغض گلومو قورت دادم و موقعی که داشت به طرف اتاقمون میرفت گفتم (علامت ا/ت+)+مگه من چیکارت کردم که اذیتم میکنی بهم بدی میکنی _ بسه ا/ت الان اصلا وقتش نیست +پس کی وقتشه اوپا_ا/ت منو اوپا صدا نکن میدونی بدم میاد (ذهن
ا/ت) اما تو همیشه میگفتی که تنها کسی که حق داره به من بگه اوپا تویی
+چرا اینجوری شدی کوک_میدونی ا/ت داری حوصلمو سر میبری (با داد)(ذهن کوک) اینقدر خسته و کلافه بودم که
نمی فهمیدم چجوری دارم با فرشته کوچولوم حرف میزنم بهم خیره شدیم چشاش پر اشک بود چشاش از همیشه مزلوم تر بود با حرفی که زد پاهام سست شد


بچه ها این اولین فیکم بود ببخشید اگر بده 🥺😭
خیلی دوستون دارم ماچ به همتون حمایتم کنید ممنون 🤗🤗❤❤
دیدگاه ها (۳)

بچه ها این سالجا 🤢🤢حالم بهم خورد از دیدن قیافیه عنش جیمین رو...

خدایا میشه درخواست مردن کنم 🥺🥺و تو بگی با کمال میل ☺️☺️میخوا...

بچه ها قراره دوتا فیک اپ بشه یکی در مورد نامجون و یکی در مور...

وقتی مامانم میخواد گوشیمو چک کنه 😂😂😂

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

Part 14

Part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط