PART:2

ووشیک ادرسو برام فرستاد وقتی محلشو دیدم فهمیدم که برای یه رستوران که هر کسی از جمله من نمیتونست اونجا بره . تصمیم گرفتم برم و لباس بخرم با تمام وسواسی که داشتم یه کت دامن قشنگ خریدم یکم گرون بود ولی چاره ی دیگه ای نداشتم . تصمیم گرفتم حالا که ول خرجی کردم یکم به خودم برسم و برعکس همیشه سوار تاکسی بشم .
به رستوران رسیدم و رفتم تو و با گارسون مواجه شدم .
گارسون . ببخشید خانم از قبل میز رزرو کرده بودید ؟
هانا . من با آقای جعون جونگ کوک قرار .
گارسون حرکت کرد و منم پشت سرش رفتم . تا الان فرصت دید زدن هیچ جارو نداشتم زیر چشمی داشتم نگاه می کردم . رستوران نبود بهتره بگم قصر بود همه با لباس های شیک و مجلسی اینجا بودن بین اونهمه آدم خجالت می کشیدم . واسه همین خوشم نمیاد بین این آدما باشم . رسیدیم که سر میز با یه مرد جوون مواجه شدم شبکه شدم انتظار داشتم با یه پیر مرد ملاقات کنم .
هانا . از پشت گارسون بیرون اومدم و گفتم .
هانا . آقای جعون جونگ کوک ؟
جونگ کوک که نیم رخش سمت هانا بود برگشت و از جاش بلند شد انتظار داشتم مغرور باشه دستشو دراز کردو گفت شما باید هانا باشید پارک هانا درسته؟
هانا . دست دادم و گفتم درسته
احساس خجالت بهم دست داده بود گونه هام سرخ شده بودن جونگ کوک با خوش رویی تمام گفت . بفرمایید بشینید
تا جونگ کوک خواست حرفی بزنه صدای پیامک گوشیش بلند شد و گفت ببخشید در همین حین منم به منو نگاه کردم با دیدن اسم و قیمتشون فکم باز مونده بود . جونگ کوک وقتی قیافمو دید لبخندی زد و گفت
جونگ کوک . اگه اشکالی نداشته باشه من برای هر دوتامون غذا سفارش دادم مشکلی که نداره ؟
من که از خدا خواسته سرمو تکون دادم و گفتم مشکلی نیست .
حواسش نبود چقدر هول شده بود
جونگ کوک . لبخندی زدم و گفتم بهتره راجب کاترین حرف بزنیم
هانا . سری تکون داد و به حرف های جونگ کوک گوش داد . ‌
جونگ کوک . کاترین دختر منه مادرش اهل کره نبود واسه همون ترجیح داد اسمشو خودش انتخاب کنه ‌کاترین دختر دوست داشتنی هستش ولی بعد تصادف افسردگی گرفت و ویلچر نشین شد از همون اول عاشق نقاشی بود می خواستم روحیشو با نقاشی برگردونم. از ووشیک خیلی تعریفتون رو شنیدم .
هانا . می دونید چرا از آموزشگاه اخراج شدم .؟چون بهم ننگ دزدی زدن
جونگ کوک . مطلعم ولی بعداً ثابت شده که شما نبودید
جونگ کوک . فک نمی کنید یکم مسعله رو خیلی بزرگ کردید ؟ و از آب روی میز برداشت و خورد برای من گذشتتون مهم نیست طوری که کار می کنید مهمه
لیسا از این حرفا دهنش باز مونده بود خوشحال بود که این آدم اون رو به چشم دزد نمی‌بینه چشماش پر شد و سری تکون داد با اوردن غذا حرفش قطع شد .
سیلام الان بازم پارت می زارم 😘🙃
دیدگاه ها (۱)

PART :3

PART :4

PART:1

THE KING OF LOVE

ویو کاترین به در تقه ای زدم و رفتم تو که با اقای جیون رو به ...

#پارت۳ رمان اگه طُ نباشی یکی دیگه منم لباسا رو پوشیدم و یه آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط