PART :3

‌پاستا
غذایی که فقط تو تبلیغات تلویزیونی دیده بودش جونگ کوک گفت کاترین پرستار داره و فقط شما باید بهش نقاشی یاد بدید شاید حرف ناراحت کننده ای زد ولی اون الان تخت در مانه
و بطری شامپاین درشو باز کرد و از اون برای هانا ریخت .
هانا . برای خودتون نمی ریزید ؟
جونگ کوک . من رانندگی می کنم هانا شی .
هانا . سرخ شدم و ببخشید گفتم
جونگ کوک . من چند تا از کار هاتون رو دیدم و نمی خوام فرصت همکاری باهاتون رو از دست بدم . باید روی این همکاری حساب باز کنم درسته ؟
دوست دارم با دخترتون به عنوان هنر جوی جدید جعون کاترین ملاقات کنم
جونگ کوک . پس من به این همکاری حساب باز کردم و بعد نگاهشو به ساعت انداخت و گفت دیگه بهتره بریم متاسفانه سر من خیلی شلوغه
هانا سریع بلند شد و گفت درسته
به طرف در رفتم که بعد خارج شدن جونگ کوک گفت . مقصدتون کجاست ؟
هانا . با لحن وحشت زده گفت نه من خودم میرم
جونگ کوک از لحنش تعجب کرده بود
هانا زود درستش کرد و گفت منظورم اینکه من باید برم به چند تا جا
جونگ کوک اهانی گفت و گفت
جونگ کوک . اگه میشه شمارتون رو بدید که همراه کاترین ملاقات تون کنم
هانا البته ای گفت و با لحن آرومی شمارشو داد
به سمت خونه حرکت کرد و وارد خونه شد و با دیدن سوسک های که روی دیوارن دوباره آهی کشید و دمپایی رو برداشت و گفت متاسفم هر سری بهتون رحم می کردم و می نداختمتون بیرون ولی الان مجبورم بکشمتون و دمپایی رو می خواست پرت کنه که دلش به رحم اومد و سوسک هارو بیرون انداخت.
بالاخره روزه رفتن به خونه جعون رسیده بود یه شلوار و پیراهن پوشید و به سمت خونشون رفت همیشه که قرار نبود به خاطر اون ها لباس های جدیدی بخره لعنتی خونه جعون تو محله ایته وونه ؟ تا اونجا که حدود ۱ ساعت راهه اینجور بره من ورشکست می شم . مطمئن بود راننده پولی اندازه تک تک تار موهای سرش بگیره اما چاره ای نداشت سوار تاکسی شد و خوابش برد . با صدای راننده بیدار شد
راننده . خانم به مقصدتون رسیدید .
های بچه ها از این فک خوشتون میاد ؟ الان بازم چند پارت دیگه می نویسم بیکارم چیکار کنم پس می خوام براتون فیک بزارم❤️
دیدگاه ها (۰)

PART :4

PART:5

PART:2

PART:1

پلیس. ابلیس. part ¹⁹هانا : اوکی بابا بریم با این دو...

رمان عشق و نفرت پارت ۱۲خلاصه رفتیم خونه ی مامان جونگ کوک سان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط