PART :4
با دیدن عمارت احساس کردم زانو هام پوچ شد تا حالا عمارتی به این بزرگی ندیده بود .قصر نبود بر عکس خونه ی شیکی بود که مطمئن بودم استخر هم داره زنگ در و زدم و در باز شد وات چرا کسی نگفت کیه با دیدن زنگ آیفون لیمو گاز گرفتم و گفتم هانا خودتو جم کن جعون با کت شلواری مدرن جلوم سبز شد هانا . خونه ی قشنگی دارید
جونگ کوک . خوشحالم خوشتون اومده
به سمت حال حرکت کردن بر عکس بیرون فضای خیلی ساده ای داشت و مدرن بود خبری از تابلو های شیک و مجسمه های عجیب غریب نبود . جعون روی مبل نشست و به هانا اشاره کرد بشینه .بعد چند دقیقه خانمی قهوه برام آورد و تشکر کردم و جعون شروع به حرف زدن کرد گفت اینجا خدمتکار زیادی نداره پرستار کاترین ۳ روز تو هفته میاد و باغبون و یه خدمتکار که آشپزی میکنه دارن . بیشتر کار هارو مادرش آنجام میده و گفت
جونگ کوک . من نمی خوام با کاترین جور بشین فقط یادش بده که چطور درست نقاشی بکشه
لیسا به حرف هایش گوش می داد و سری تکون می داد جعون گفت بهتره بریم با کاترین آشنا بشیم و به سمت پله ها رفت منم به دنبالش رفتم جعون وارد اتاق دخترش شد و گفت کاترین معلمت اومده نمی خوای بهش سلام کنی ؟
کاترین ویلچرشو برگردوند صورتش مثل صورت جعون بود ولی با این حال که ترکیبی از شرغ و غرب بود کاترین گفت . من ازش خوشم نیومده
جونگ کوک گفت نقاشیش حرف نداره و کاترین دیگه حرفی نزد یه بچه پولدار چطور می تونست آنقدر راحت بگه که که ازم خوشش نیومد ؟ خب بالاخره یه بچه پولداره توقع زیادی هم نداشتم
کاترین . یادت رفت خودتو معرفی کنی ؟
هانا . سلام من معلم نقاشی تو هستم هانا ..پارک هانا و گفت شما نمی خواهید خودتون رو معرفی کنین ؟
کاترین . جعون کاترینم ۸ سالمه و از نقاشی .....مکثی کرد و گفت بدم میاد
هانا . خب می توانم کاری کنم به نقاشی علاقه مند بشی
و چند تا از کار های اخیرشو در آورد و به کاترین وجعون نشون داد چشمای کاترین برقی زد که جعون گفت تنهاتون می زارم ولی کاترین از کتش چسبید و نزاشت بره .
میشه حمایت کنین ؟❤️❤️🙃
جونگ کوک . خوشحالم خوشتون اومده
به سمت حال حرکت کردن بر عکس بیرون فضای خیلی ساده ای داشت و مدرن بود خبری از تابلو های شیک و مجسمه های عجیب غریب نبود . جعون روی مبل نشست و به هانا اشاره کرد بشینه .بعد چند دقیقه خانمی قهوه برام آورد و تشکر کردم و جعون شروع به حرف زدن کرد گفت اینجا خدمتکار زیادی نداره پرستار کاترین ۳ روز تو هفته میاد و باغبون و یه خدمتکار که آشپزی میکنه دارن . بیشتر کار هارو مادرش آنجام میده و گفت
جونگ کوک . من نمی خوام با کاترین جور بشین فقط یادش بده که چطور درست نقاشی بکشه
لیسا به حرف هایش گوش می داد و سری تکون می داد جعون گفت بهتره بریم با کاترین آشنا بشیم و به سمت پله ها رفت منم به دنبالش رفتم جعون وارد اتاق دخترش شد و گفت کاترین معلمت اومده نمی خوای بهش سلام کنی ؟
کاترین ویلچرشو برگردوند صورتش مثل صورت جعون بود ولی با این حال که ترکیبی از شرغ و غرب بود کاترین گفت . من ازش خوشم نیومده
جونگ کوک گفت نقاشیش حرف نداره و کاترین دیگه حرفی نزد یه بچه پولدار چطور می تونست آنقدر راحت بگه که که ازم خوشش نیومد ؟ خب بالاخره یه بچه پولداره توقع زیادی هم نداشتم
کاترین . یادت رفت خودتو معرفی کنی ؟
هانا . سلام من معلم نقاشی تو هستم هانا ..پارک هانا و گفت شما نمی خواهید خودتون رو معرفی کنین ؟
کاترین . جعون کاترینم ۸ سالمه و از نقاشی .....مکثی کرد و گفت بدم میاد
هانا . خب می توانم کاری کنم به نقاشی علاقه مند بشی
و چند تا از کار های اخیرشو در آورد و به کاترین وجعون نشون داد چشمای کاترین برقی زد که جعون گفت تنهاتون می زارم ولی کاترین از کتش چسبید و نزاشت بره .
میشه حمایت کنین ؟❤️❤️🙃
- ۲.۶k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط