عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 57
پسری که نصف نصف بدنش سوخته بود و به زور اون پوست سوخته رو نکه داشته بود رنگ اون سوختگی از جوهر تتلو ابدی تر بود جوری که به هیچ عنوان نه اون رو یادت میره و نه از بین میره قدرت مند و قوی قدی بلند و موهای مشکی که معلوم بود رنگ شده چشم های یخی که بر عکس اتیش داغش از دستهاش بیرون میوزید ادم رو یخ میزد جوری که نتونه تکون بخوره حالا من مخاطب ادم ترسناکی مثل اون شدم میخواستم بدونم چرا جوری به من نگاه میکنه انگاز چیز عجیب و جالبی از من دیده؟ اما همه ی این نکات چیزی جز حواس پرتی برای از دست دادن کاچان نبود تا به خودم اومده بودم حضور کاچان رو حس نمیکردم توی جنگلی سرد و تاریک که به خونم تشنه بود.
کاچان دیگه توی محدوده وجود نداشت حسش میکردم با اینکه ازش دور بودم اون عوضی ها کاچان رو توی حضور من بردن چه غلطا مهم نبود که چقدر دور شده بودند هنوز راهی وجود داشت که من بتونم به کاچان برسم و اون راه تنها فقط و فقط اون دختر بود دختری که به خون کسانی که دوست دارد تشنست دیدمش با اوراراکا بود هم اون دخترو دیدم و هم اوراراکا رو چشمای اوراراکا داشت میدرخشید دقیقا مثل زمانی که به من نگاه میکرد الان داشت به دختر نگاه میکرد و دختری که تمام حواسش روی من بود این چیز خوبیه؟! نمیدونم فقط دلم به حال اوراراکا میسوزه که به عنوان کسی که یه زمانی بهش ظلم کردم دوباره دارم اینکارو میکنم و مهره هارو به حرکت در میاورم حالا من نزدیکش شدم نزدیک کسی که قطرات خون دورش جمع شده بود و ناله میکردند این سمت نیا....
پارت 57
پسری که نصف نصف بدنش سوخته بود و به زور اون پوست سوخته رو نکه داشته بود رنگ اون سوختگی از جوهر تتلو ابدی تر بود جوری که به هیچ عنوان نه اون رو یادت میره و نه از بین میره قدرت مند و قوی قدی بلند و موهای مشکی که معلوم بود رنگ شده چشم های یخی که بر عکس اتیش داغش از دستهاش بیرون میوزید ادم رو یخ میزد جوری که نتونه تکون بخوره حالا من مخاطب ادم ترسناکی مثل اون شدم میخواستم بدونم چرا جوری به من نگاه میکنه انگاز چیز عجیب و جالبی از من دیده؟ اما همه ی این نکات چیزی جز حواس پرتی برای از دست دادن کاچان نبود تا به خودم اومده بودم حضور کاچان رو حس نمیکردم توی جنگلی سرد و تاریک که به خونم تشنه بود.
کاچان دیگه توی محدوده وجود نداشت حسش میکردم با اینکه ازش دور بودم اون عوضی ها کاچان رو توی حضور من بردن چه غلطا مهم نبود که چقدر دور شده بودند هنوز راهی وجود داشت که من بتونم به کاچان برسم و اون راه تنها فقط و فقط اون دختر بود دختری که به خون کسانی که دوست دارد تشنست دیدمش با اوراراکا بود هم اون دخترو دیدم و هم اوراراکا رو چشمای اوراراکا داشت میدرخشید دقیقا مثل زمانی که به من نگاه میکرد الان داشت به دختر نگاه میکرد و دختری که تمام حواسش روی من بود این چیز خوبیه؟! نمیدونم فقط دلم به حال اوراراکا میسوزه که به عنوان کسی که یه زمانی بهش ظلم کردم دوباره دارم اینکارو میکنم و مهره هارو به حرکت در میاورم حالا من نزدیکش شدم نزدیک کسی که قطرات خون دورش جمع شده بود و ناله میکردند این سمت نیا....
- ۱۸۱
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط