{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(((( عشق ممنوعه ))))

(((( عشق ممنوعه ))))


پارت هشت


سارینا :  دیدم پرهام داره عصبی میره بیرون از شرکت جلوشو گرفتم ) پرهام چیشده
پرهام : هیچی سارینا ولم کن
سارینا : نگی میرم از بابات میپرسما
پرهام : چیز خاصی نیست فقط از بابا خواستم دیگ نرم دانشگاه و توی شرکت  باهاش باشم گفت ن) دروغ گفت
سارینا : اگ خیلی میخوای بری من باهاش حرف میزنم
پرهام : راضی نمیشه خودتو خسته نکن
سارینا : امتحانش ضرر نداره ) پرهامو بوس کردم و دستشوگرفتم )  بعدش ک راضی شد باهم میریم خارج از کشور خوشگذرونی
پرهام : نمیتونستم باهاش مخالفت کنم اما خب پس شادی چی) خوبه
سارینا : خب تو برو کارای اونجارو کن من میرم با بابات حرف بزنم فردا راه میوفتیم
پرهام : اوک  ) رفتم خونه امیر
امیر : چیشده اینقدر بهم ریختی
پرهام : سارینا برنامه چیده هم از دانشگاه میرم کلا هم یه سال نیسم
امیر: یعنی چی  چرا باهاش مخالفت نکردی
پرهام : بخاطر ترس از بابام باهم دیده منو شادیو  میترسم اگه باهاش هم کاری نکنم یه کاری کنه
امیر : کاری داری بده من توبرو پیش شادی
پرهام :  کارا رو کردم  موندم چجوری بهش بگم
امیر : شماها ک با هم نیستین رابطه ندارین واسش مشکل نی  تو با خیال راحت برو من مراقبشم
پرهام :  فردا میرم  نزار یه تار مو ازش کم شه اگ چیزیش بشه از چش تو میبینم
امیر : خیالت راحت  ) زنگ زدم و همه چیو ب پریا گفتم
پریا: وای باشه فهمیدم
امیر : چیزی بش نگو
پریا : باش
دیدگاه ها (۰)

خیانت ته ته پارت ۱ درخواستی

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p2هیوجین: اومممم، اگر یهو ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐جونگکوک:اه مامان ولش کن بیا بغلم باهم ف...

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

علامت ا.ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_چهاردهم گوشی رو ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.7کانگ وو سریع وارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط