:::پارت چهارم:::
:::پارت چهارم:::
سه سال پیش(جنا: هجده ساله)
نایون به سمت پرورشگاه رفت. هنوز به پسرش نگفته بود...
بعد از پر کردن فرم ها از پرورشگاه نوجوونی به سرپرستیی گرفت
دختر خیلی زیبایی بود، موهای خیلی بلند و صاف پوستش هنوز هم صاف بود و مژه های پرپشت مشکی داشت و چشم و ابرو مشکی بود این دختر همه چی تموم بود. نایون در رو برای دختر باز کرد و اون هم با تشکر ریزی وارد شد.
صداش قدرت و ابهت خاصی داشت...
نایون سوار ماشین شد و علاقه های دختر رو ازش میپرسید تا اینکه به عمارت نایون رسیدن
نایون پارک کرد و ماشین رو خاموش کرد و دخترک و نایون باهم به سمت در رفتن که نایون از دخترک پرسید:
اها راستی اسمت چیه؟؟ چی دوست داری صدات بزنم؟؟
دخترک جواب داد: من...پارک جنا هستم.
واو چه اسم قشنگی من هم نایون هستم.
از اشنایی باهاتون خوشبختم
جنا دستش را به سمت نایون دراز کرد و نایون بهت زده به دستش نگاه میکرد. دخترک بسیار بالغ بود. با او دست داد. دستانش مانند جنازه سرد بود پس زود در رو برای دخترک باز کرد تا حالش بهتر شود و گرم شود...
زمان حال(جنا: بیست و یک ساله)
هه بالاخره اومدم از اونجا بیرون چون خودم رو به ادم شدن میزدم. فک میکردم تمومه ولی بعدش وارد پرورشگاه شدم و اونجا حتی بدتر بود ولی خب یکی اومد و منو از اونجا بیرون اورد. کسی که اصلا فکرش رو نمیکردم... جانگ نایون...
دنیا چقد کوچیکه هااا نه؟؟
بعد از اومدنم به اون خونه کنکور دادم و رتبه اول شدم ولی دلم نمیخواست کسی من رو بشناسه پس از نود و نه نفر پول گرفتم تا جاشون رو عوض کنن و تا قرون اخر رو به یونگی دادم تا همه ی سایت ها رو هک کنه و حالا من رتبه صد کنکور، پارک جنا هستم.
دانشگاه رفتم ولی برای یک سال وکالت خوندم ولی بعدش حوصلم سر رفت پس به شرکت مافیایی نایون رفتم. باورت میشه؟؟
.......................................................
خب اینم از این پارت بریم پارت بعدی...
سه سال پیش(جنا: هجده ساله)
نایون به سمت پرورشگاه رفت. هنوز به پسرش نگفته بود...
بعد از پر کردن فرم ها از پرورشگاه نوجوونی به سرپرستیی گرفت
دختر خیلی زیبایی بود، موهای خیلی بلند و صاف پوستش هنوز هم صاف بود و مژه های پرپشت مشکی داشت و چشم و ابرو مشکی بود این دختر همه چی تموم بود. نایون در رو برای دختر باز کرد و اون هم با تشکر ریزی وارد شد.
صداش قدرت و ابهت خاصی داشت...
نایون سوار ماشین شد و علاقه های دختر رو ازش میپرسید تا اینکه به عمارت نایون رسیدن
نایون پارک کرد و ماشین رو خاموش کرد و دخترک و نایون باهم به سمت در رفتن که نایون از دخترک پرسید:
اها راستی اسمت چیه؟؟ چی دوست داری صدات بزنم؟؟
دخترک جواب داد: من...پارک جنا هستم.
واو چه اسم قشنگی من هم نایون هستم.
از اشنایی باهاتون خوشبختم
جنا دستش را به سمت نایون دراز کرد و نایون بهت زده به دستش نگاه میکرد. دخترک بسیار بالغ بود. با او دست داد. دستانش مانند جنازه سرد بود پس زود در رو برای دخترک باز کرد تا حالش بهتر شود و گرم شود...
زمان حال(جنا: بیست و یک ساله)
هه بالاخره اومدم از اونجا بیرون چون خودم رو به ادم شدن میزدم. فک میکردم تمومه ولی بعدش وارد پرورشگاه شدم و اونجا حتی بدتر بود ولی خب یکی اومد و منو از اونجا بیرون اورد. کسی که اصلا فکرش رو نمیکردم... جانگ نایون...
دنیا چقد کوچیکه هااا نه؟؟
بعد از اومدنم به اون خونه کنکور دادم و رتبه اول شدم ولی دلم نمیخواست کسی من رو بشناسه پس از نود و نه نفر پول گرفتم تا جاشون رو عوض کنن و تا قرون اخر رو به یونگی دادم تا همه ی سایت ها رو هک کنه و حالا من رتبه صد کنکور، پارک جنا هستم.
دانشگاه رفتم ولی برای یک سال وکالت خوندم ولی بعدش حوصلم سر رفت پس به شرکت مافیایی نایون رفتم. باورت میشه؟؟
.......................................................
خب اینم از این پارت بریم پارت بعدی...
- ۱۱۱
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط