#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟒
رفت سمت کمد و شلوار راحتی گشاد مشکیش که روش خرگوش های کوچولو و کیوتی رو داشت رو پوشید و یک تیشرت کرم هم به تن زد و روی تخت نشست.
تمام مدت به این فکر میکرد که چطور قضیه ی اینکه بین اونو لینا چیزی نیست رو براش توضیح بده یا چطور از دلش در بیاره.
احتمالا تهیونگ الان خواب بود و اگه میرفت اتاقش و کنارش میخوابید حتما بیدار نمیشد.
بدون اینکه سرو صدایی ایجاد کنه گوشیش رو از عسلی کنار تختش برداشت و به سمت تراس رفت.
نفس عمیقی کشید و وارد اتاق تهیونگ شد.
دم در تراس ایستاد و اروم زمزمه کرد.
جونگکوک:هیونگ، بیداری؟
جوابی دریافت نکرد و این سکوت نشون میداد که تهیونگ الان خوابه، اما برعکس تهیونگ بیدار بود و پشتش بهش بودو جوابی بهش نداد.
نمیخاست به این زودیا با جونگکوک اشتی کنه یا باهاش صحبت کنه، شاید کمی ناز هم بد نباشه.
جونگکوک با فکر اینکه تهیونگ الان تو خواب غرقه اروم روی تخت دراز کشید و چون پشت تهیونگ بهش بود اروم از پشت بغلش کرد و پای چپش رو انداخت روی پاهای بهم چفت شده ی تهیونگ و محکم به خودش چسبوند.
تهیونگ:چرا اینجا اومدی.( سرد اروم)
جونگکوک با شنیدن صدای بم تهیونگ چشماش به گشادترین حالت ممکن رسید و با تعجب پرسید.
جونگکوک:هی.هیونگ تو بیدار بودی.
تهیونگ چیزی نگفت.
جونگکوک:پس چرا وقتی پرسیدم جوابی ندادی.
تهیونگ بازم هیچی نگفت.
جونگکوک کمی عصبی شد و اخم ظریفی بین ابروهای خوش فرم و مشکیش نشست.
از تهیونگ جدا شد و دستاشو گزاشت دو طرف صورت تهیونگ و صورتشو به به خودش نزدیک کرد.
با اون اخم خیلی کیوت و خنده دار شده بود و تهیونگ به زور جلوی خودش رو گرفته بود تا به این حالت پسر نخنده.
چشماشو از چشمای بانیش گرفت و به یک دیگه داد.
جونگکوک:چرا جوابمو نمیدی هیونگ( اخم)
تهیونگ دوباره هیچی نگفت.
جونگکوک اروم نزدیک شد و ل.باشو سطحی بو.سید و دوباره نگاهشو بهش داد.
جونگکوک:با من قهری.( اروم مظلوم)
تهیونگ خنده ی تو گلویی کرد و سرشو اروم تکون داد.
جونگکوک قیافه ی ناراحتی به خودش گرفت و سرشو انداخت پایین.
با صدایی که از ته چاه میومد لب زد.
جونگکوک:هیونگ بخدا من دیگه لینا رو دوست ندارم، من الان فقط تورو دوست دارم، من اون دختره ی جلب و میخام چیکار تا وقتی که یه ببر کوچولو دارم.( اروم)
تهیونگ هیچی نگفت و تو اون نور کمی که از سمت چراغ مطالعه میتابید به جونگکوک خیره شد و تغییری به چهرش نداد.
جونگکوک:هیونگ میشه منو ببخشی( مظلوم)هرچند که کار بدی نکردم( اروم)
تهیونگ بازم هیچی نگفت و تغییری به قیافش نداد.
جونگکوک واقعا داشت عصبی میشد.
از روی حرص رفت روی تهیونگ و روی شکمش نشست، هردو پاهاشو دور تهیونگ گزاشت و با قیافه ای عصبی نگاهش کرد.
تهیونگ از اون موقع داشت با تعجب به کار پسر کوچولوش نگاه میکرد و از اخر لباشو تو دهنش برد که نخنده و همینطور به جونگکوک زل زد.
جونگکوک:اینطوری نگام نکن، بگو منو میبخشی یا بو.ست کنم.
تهیونگ سری به نشانه نه تکون داد که جونگکوک روش خم شد و کل صورتش از پیشونی پایین چونش رو بو.سید.
تهیونگ خنده ای کرد و بازم ساکت موند.
جونگکوک:هیونگ منو ببخشش( با قیافه تحدید وار. )
تهیونگ:نمیبخشمت( ریلکس)
جونگکوک دوباره خم شد و اینبار سرشو برد تو گردن ته و محکم و عصبی بو.سید، سرشو اورد بالا و از فاصله ی کم بهش زل زدو خ.مار ل.ب زد.
جونگکوک:عشقممم منو ببخش دیگه( خ.مار)
تهیونگ نمیدونست چه عکس لعملی نشون بده ولی هیچی نگفت، و همین سکوت باعث شد جونگکوک تغییر قیافه بده و بغض کنه و مظلوم نگاهش کنه.
جونگکوک:تهیونگ داری خودتو از من میرنجونی اخه دیگه چیکار کنم به منو ببخشی( بغض)
تهیونگ چند تا پلک گیج زد که جونگکوک زد زیر گریه.
جونگکوک:تهیونگگگ بخدا من به لینا هیچ حسی ندارم هق چرا باور نمیکنی، هق ببخشید که بغلم کردو بو.سم کرد.( گریه اروم)
تهیونگ وقتی قیافه ی جونگکوک رو دید لعنتی به خودش فرستاد اخه نباید تا این حد پیش میرفت.
اروم سر جونگکوک رو گزاشت رو سی.نش و کوک هم پاهاش رو گزاشت رو پاهای ته، کاملا کل بدنش رو تهیونگ بود.
تهیونگ:هیشش اروم باش قلب من، من داشتم شوخی میکردم وگرنه با همون معذرت خواهی اولت بخشیدمت( اروم)
جونگکوک:لطف کن دیگه داز این شوخیا نکنی.( گریه)
تهیونگ:چشم عالیجناب( خنده)
جونگکوک:نخند تهیونگ.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟒
رفت سمت کمد و شلوار راحتی گشاد مشکیش که روش خرگوش های کوچولو و کیوتی رو داشت رو پوشید و یک تیشرت کرم هم به تن زد و روی تخت نشست.
تمام مدت به این فکر میکرد که چطور قضیه ی اینکه بین اونو لینا چیزی نیست رو براش توضیح بده یا چطور از دلش در بیاره.
احتمالا تهیونگ الان خواب بود و اگه میرفت اتاقش و کنارش میخوابید حتما بیدار نمیشد.
بدون اینکه سرو صدایی ایجاد کنه گوشیش رو از عسلی کنار تختش برداشت و به سمت تراس رفت.
نفس عمیقی کشید و وارد اتاق تهیونگ شد.
دم در تراس ایستاد و اروم زمزمه کرد.
جونگکوک:هیونگ، بیداری؟
جوابی دریافت نکرد و این سکوت نشون میداد که تهیونگ الان خوابه، اما برعکس تهیونگ بیدار بود و پشتش بهش بودو جوابی بهش نداد.
نمیخاست به این زودیا با جونگکوک اشتی کنه یا باهاش صحبت کنه، شاید کمی ناز هم بد نباشه.
جونگکوک با فکر اینکه تهیونگ الان تو خواب غرقه اروم روی تخت دراز کشید و چون پشت تهیونگ بهش بود اروم از پشت بغلش کرد و پای چپش رو انداخت روی پاهای بهم چفت شده ی تهیونگ و محکم به خودش چسبوند.
تهیونگ:چرا اینجا اومدی.( سرد اروم)
جونگکوک با شنیدن صدای بم تهیونگ چشماش به گشادترین حالت ممکن رسید و با تعجب پرسید.
جونگکوک:هی.هیونگ تو بیدار بودی.
تهیونگ چیزی نگفت.
جونگکوک:پس چرا وقتی پرسیدم جوابی ندادی.
تهیونگ بازم هیچی نگفت.
جونگکوک کمی عصبی شد و اخم ظریفی بین ابروهای خوش فرم و مشکیش نشست.
از تهیونگ جدا شد و دستاشو گزاشت دو طرف صورت تهیونگ و صورتشو به به خودش نزدیک کرد.
با اون اخم خیلی کیوت و خنده دار شده بود و تهیونگ به زور جلوی خودش رو گرفته بود تا به این حالت پسر نخنده.
چشماشو از چشمای بانیش گرفت و به یک دیگه داد.
جونگکوک:چرا جوابمو نمیدی هیونگ( اخم)
تهیونگ دوباره هیچی نگفت.
جونگکوک اروم نزدیک شد و ل.باشو سطحی بو.سید و دوباره نگاهشو بهش داد.
جونگکوک:با من قهری.( اروم مظلوم)
تهیونگ خنده ی تو گلویی کرد و سرشو اروم تکون داد.
جونگکوک قیافه ی ناراحتی به خودش گرفت و سرشو انداخت پایین.
با صدایی که از ته چاه میومد لب زد.
جونگکوک:هیونگ بخدا من دیگه لینا رو دوست ندارم، من الان فقط تورو دوست دارم، من اون دختره ی جلب و میخام چیکار تا وقتی که یه ببر کوچولو دارم.( اروم)
تهیونگ هیچی نگفت و تو اون نور کمی که از سمت چراغ مطالعه میتابید به جونگکوک خیره شد و تغییری به چهرش نداد.
جونگکوک:هیونگ میشه منو ببخشی( مظلوم)هرچند که کار بدی نکردم( اروم)
تهیونگ بازم هیچی نگفت و تغییری به قیافش نداد.
جونگکوک واقعا داشت عصبی میشد.
از روی حرص رفت روی تهیونگ و روی شکمش نشست، هردو پاهاشو دور تهیونگ گزاشت و با قیافه ای عصبی نگاهش کرد.
تهیونگ از اون موقع داشت با تعجب به کار پسر کوچولوش نگاه میکرد و از اخر لباشو تو دهنش برد که نخنده و همینطور به جونگکوک زل زد.
جونگکوک:اینطوری نگام نکن، بگو منو میبخشی یا بو.ست کنم.
تهیونگ سری به نشانه نه تکون داد که جونگکوک روش خم شد و کل صورتش از پیشونی پایین چونش رو بو.سید.
تهیونگ خنده ای کرد و بازم ساکت موند.
جونگکوک:هیونگ منو ببخشش( با قیافه تحدید وار. )
تهیونگ:نمیبخشمت( ریلکس)
جونگکوک دوباره خم شد و اینبار سرشو برد تو گردن ته و محکم و عصبی بو.سید، سرشو اورد بالا و از فاصله ی کم بهش زل زدو خ.مار ل.ب زد.
جونگکوک:عشقممم منو ببخش دیگه( خ.مار)
تهیونگ نمیدونست چه عکس لعملی نشون بده ولی هیچی نگفت، و همین سکوت باعث شد جونگکوک تغییر قیافه بده و بغض کنه و مظلوم نگاهش کنه.
جونگکوک:تهیونگ داری خودتو از من میرنجونی اخه دیگه چیکار کنم به منو ببخشی( بغض)
تهیونگ چند تا پلک گیج زد که جونگکوک زد زیر گریه.
جونگکوک:تهیونگگگ بخدا من به لینا هیچ حسی ندارم هق چرا باور نمیکنی، هق ببخشید که بغلم کردو بو.سم کرد.( گریه اروم)
تهیونگ وقتی قیافه ی جونگکوک رو دید لعنتی به خودش فرستاد اخه نباید تا این حد پیش میرفت.
اروم سر جونگکوک رو گزاشت رو سی.نش و کوک هم پاهاش رو گزاشت رو پاهای ته، کاملا کل بدنش رو تهیونگ بود.
تهیونگ:هیشش اروم باش قلب من، من داشتم شوخی میکردم وگرنه با همون معذرت خواهی اولت بخشیدمت( اروم)
جونگکوک:لطف کن دیگه داز این شوخیا نکنی.( گریه)
تهیونگ:چشم عالیجناب( خنده)
جونگکوک:نخند تهیونگ.
- ۶۲۲
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط