{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوانی رفت پیش پیری

جوانی رفت پیش پیری
گفت: روزی ندارم
گره افتاده بکارم
پیر مرد گفت:
دست پدر مادرت را ببوس
گفتم:چرخ روزگار
بکامم نیست برکت از
خانه ام رفته است
گفت :
دست پدر مادرت را ببوس
دیدگاه ها (۱)

بدون شرح...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

داستان پند آموز راستانمرد مغرور🔹روزی مردی ساده‌لوح به سمت ب...

مرد مغرور🔹روزی مردی ساده‌لوح به سمت بازار حرکت کرد تا برای خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط