{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۴

پارت ۳۴


آبنبات با طمع لبات



ویو ات


منو برد داخل اتاق و به آرومی گذاشت رو تخت همینجور بهش نگاه میکردم که اومد سمتم نمیدونم چرا کاری نکردم اومد روم و کمرم و گرفت و تو چشمام نگاه میکرد غرق چشماش شده بودم که چیزه نرمی روی لبام احساس کردم درحال مکیدن لبام بود چشمام و بستم همراهیش کردم دوباره اون حس لعنتی برگشته بود من عاشقش شده بودم و این دست من نبود با حس اینکه دستش رو داخل لباسم برد نفسم حبس شد
....





( اسمات داخل کامنت )


...



ویو ات


بعد از اینکه حموم کردیم منو بغل کرد و گذاشت روی تخت


کوک تو نگاهش یه چیزی بود یه چیزی رو از من قایم میکرد

ات: جونگ.....


کوک: شیر موز


ات: چی؟

کوک: دوست دارم به لقبی که برام گذاشته بودی صدام کنی

ات: لبخند* باشه شیر موز

کوک: لبخند

ات: شیر موز

کوک: جونم

ات: چیزی شده؟

کوک: برای چی؟

ات: بگو

کوک: چیزی نشده

ات: شیر موز بگوو

کوک: ات گفتم چیزی نیست


رو تخت نشستم و با اخم نگاش کردم

ات: کجا رفته بودی؟


کوک: ات بسه* داد

با بغض نگاش کردم رو تخت خوابیدم و پشتم و بهش کردم نفس عمیق کشید و با اعصبانیت بلند شد و از اتاق رفت بیرون بغضم شکست و شروع کردم به گریه کردن یهو صدای پیامک گوشی اومد گوشیش و جا گذاشته بود رفتم گوشیش و برداشتم رمزش چی بود امممم سال تولدممم


سال تولدم و زدم یهو گوشی باز شد لبخندی زدم مشغول خوندن پیام شدم




پیام:



چطوری ددی منم هانول فردا ساعت ۴ بیا عمارتم دلم برات تنگ شده یادت باشه که باید باهام عروسی کنی وگرنه ات رو میکشم فردا میبینمت ددی دلم برات ک....یر گندت تنگ شده که توم میکوبیدی راستی بچت پسره باید خوشحال باشی ددیی من میرم بخوابم بای





با باز شدن در گوشی از دستم افتاد و به کوک نگاه کردم

‌کوک: ات من..

ات: هیچی هق نگو خیلی هق عوضی هق بدجنس هق من عاشقتم هق آشغال هق


کوک:هیششش هیچی نگو

ات: خفه شو هق برو گمشو هق تو داری هق ازدواج میکنی هق بچه هم داری هق

کوک: ات من مجبورم اگر باهاش ازدواج نکنم تو رو میکشه

ات: تو یه هق مافیایی هق


کوک: ت..تو

ات: میدونم تو مافیایی هق تو میتونی هقق ازم محافظت کنی هق



چشمام تار شد و یهو از حال رفتم


.....
دیدگاه ها (۱۳)

هوراااامرسی برای ناشناسسس

اونی که بهم گفت جوجه بیاد تو پی وی 👈🏻👉🏻

داداشم لگو ماینکرافت خریدهاز این همه چیزای مینی اکلیلی شدممچ...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

part41 عشق پنهان《ویو ات》با صدای جونگ کوک بیدار شدم جونگ کوک:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط