متنقرم از خود نمایان بی ارزش
متنقرم از خود نمایان بی ارزش
از دروغ گویان بی حیا
از دغلکاران بی ارزشی که برای ماندن در منجلاب زندگی خون هر
تکشاخی را می مکند
از انسان نمایان خود پسندی که از ورطه غرور به خود بزرگ بینی رسیده اند
و معترضم به خود که با موجوداتی فرو مایه از این دست رفتار کردم
در کوچه نسیمی جریان دارد و ماه زیبایی جهان را به رخ میکشد
در جهان چنین زیبا این منم انسانی
رها شده در هستی آلوده زمان در قحطی انسان
سلام ای شب زیبای درخشان من از دنیای بیتفاوتی و حرف سفر می کنم
وصدایم میزند روح آرام هستی من پشت سر میگذارم فاصله پنجره و احساس را
من از مزار شب سفر می کنم
و آغشته به بوی تو مهربانی ات را در انتظارم
و تو چه مهربانی ای یگانه ترین غم خواران و به خاک میسپارم
وحشت از دست دادن شوکت را و ایمانی دوباره می آورم به شقایق
و ترانه های هستی وویرانه های شهوت نیاز را به شما تسلیم می
کنم بعد از این همه هیچ کسی مرا نمی خواند
من از چه هستم چگونه هستم
مزار سبزه ها را از خاطر انگار برده بودم
اما دیگر آن ستاره های مقوایی رفتند
اکنون به گرد جهانی لایتناهی تکیه کرده ام
از دروغ گویان بی حیا
از دغلکاران بی ارزشی که برای ماندن در منجلاب زندگی خون هر
تکشاخی را می مکند
از انسان نمایان خود پسندی که از ورطه غرور به خود بزرگ بینی رسیده اند
و معترضم به خود که با موجوداتی فرو مایه از این دست رفتار کردم
در کوچه نسیمی جریان دارد و ماه زیبایی جهان را به رخ میکشد
در جهان چنین زیبا این منم انسانی
رها شده در هستی آلوده زمان در قحطی انسان
سلام ای شب زیبای درخشان من از دنیای بیتفاوتی و حرف سفر می کنم
وصدایم میزند روح آرام هستی من پشت سر میگذارم فاصله پنجره و احساس را
من از مزار شب سفر می کنم
و آغشته به بوی تو مهربانی ات را در انتظارم
و تو چه مهربانی ای یگانه ترین غم خواران و به خاک میسپارم
وحشت از دست دادن شوکت را و ایمانی دوباره می آورم به شقایق
و ترانه های هستی وویرانه های شهوت نیاز را به شما تسلیم می
کنم بعد از این همه هیچ کسی مرا نمی خواند
من از چه هستم چگونه هستم
مزار سبزه ها را از خاطر انگار برده بودم
اما دیگر آن ستاره های مقوایی رفتند
اکنون به گرد جهانی لایتناهی تکیه کرده ام
- ۳.۰k
- ۲۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط