{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوشت چه گرم بود در خیالم ..‌.

آغوشت چه گرم بود در خیالم ..‌.
هوشیار که شدم
فقط زمستان بود و کوله بار دلتنگی
و فاصله هایی که
تا ابرهای حسرت
همین طور ، ادامه داشت ...
آه،آغوشت ...
دیدگاه ها (۳)

اگر در آستان حُسنتساکت ایستاده‌اماز آن روست که سکوتدر حریم ز...

کنون که گردش ایام را ثباتی نیستهمان خوش است که در عشق بگذرد ...

خواستم سرم را روی شانه ات بگذارماز غبار خستگی پوشیده بودراس...

#تکست_خاص

چه کنم چه کنم چه کنم من بی تو در این شب بارانیچه بگویم چه بگ...

کاراگاه جوان Part:22رفتم از مغازه بغل دریا چندتا آبجو گرفتم ...

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط