{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
Part:22
رفتم از مغازه بغل دریا چندتا آبجو گرفتم و برگشتم پیش ا.ت
جیمین:الان اینجا نوشیدنی دیگه ای نداریم پس با همین سر میکنیم
ا.ت:اهم*لبخند
نشستم کنارش و یکی از بطریارو باز کردم و دادم دستش و یکیم باز کردم برای خودم و
جیمین. ا.ت:به سلامتی
و خوردیم (بعد نیم ساعت )
اه این دختر زرفیتش خیلی پایینه به این زودی مست شد خب منم مست بودم ولی نه به اندازه ی ا.ت
ا.ت:جیمینی جونم *مست
جیمین :بله
ا.ت:خوشحالم که دوباره میبینمت
جیمین:منم همین طور جوجه *خنده
ا.ت:جیمینی
جیمین:بله
ا.ت:چرا اینهمه خوشتیپو خوشگلی همه دخترا نگات میکنن من نمیخوام هیچ دختری به تو نگاه کنه حسودیم میشه*مست
جیمین:چرا باید حسودیت بشه*خنده
ا.ت:نمیدونم شاید واقعا عاشقت شدم*مست.خنده
با حرفش مکس کردم و
جیمین:ا.ت
ا.ت:بله
جیمین:میدونی راستش
ا.ت:راستش چی
جیمین:ا.ت من دوست دارم
ا.ت:چی
جیمین:از همون بچگی ولی نمیدونستم چطوری بهت بگم
ا.ت:....
جیمین:وقتی هوشیار شدی و این حرفم یادت بود خوب بهش فکر کن اما اگه نه که ولش کن
بهش نگاه کردم که یهو اومد سمتم
ا.ت:جیمینی منم دوست دارم*لبخند
خواستم جوابشو بدم که با کارش شوکه شدم
ادامه دارد....
لایک و کامنت یادتون نره عسلام 🌹 😉
دیدگاه ها (۰)

میشه لطفا گذارش نکنید🥺کاراگاه جوان Part:23لباشو گذاشت رو لبا...

کاراگاه جوان Part:24ا.ت:با کی حرف میزدی جیمین:ها مگه خواب نب...

خدایی گذارش ندین دوست ندارین نخونید نیازی به گذارش نیست اخه ...

کاراگاه جوان Part:20قطع کرد آدرسو براش فرستادم ساعت۱۱ بود پس...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ⁶* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط