{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، ب

مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، به او گفت چه میکنی؟
مورچه گفت معشوقه ام گفته اگر کوه را جابجا کنی به وصال تو در خواهم آمد
مرد نگاهی کرد و گفت حتی اگر عمر نوح هم داشته باشی این کار امکان پذیر نیست
مورچه گفت خودم هم می دانم اما برای عشقم تمام سعی خود را خواهم کرد
مرد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:
پس بمیر بدبخت زن ذلیل
دیدگاه ها (۱۰)

فروغ فرخزاد میگه:چقدر هفتاد ٬ هشتاد سال کم است برای دیدن تما...

جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام1- گریه نکردن از سختی دل ا...

تنهابازمانده ی یک کشتی شکسته توسط جریان آب به جزیره ای دوراف...

برای تشکر از بانوی عزیز

رمان تهیونگ و جنی

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

.🌑 رقص سایه‌ها | پارت اول: «در مرزِ خون و استیل»سئول، ساعت ۲...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

P : 19

P : 19

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

p8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط