ص

ص۱
نویسنده : میا
نام رمان : قشاع
صبح ها به شدت خسته ام سعی میکنم خودم را عالی نشان دهم ولی نمیشد .مثل همیشه صبح به سراغ موبایلم رفتم چه خسته کننده است زندگی چه کسل کننده است . موبایل را باز میکنم و میدانم بعد از مدتی دوباره داغ میکند هنگ میکند . چه زیبا ، به سمت اسمان نگاهم را انداختم هوای پاییز . هوای سردی بود . مه گرفته بود همه جا را ، هوا خیلی سرد بود ، سوز ناک بود. از روی تخت بلند شدم گوشی را کنار گذاشتم و به سمت پنجره نزدیک شدم . هوای اسمان مانند انسانی بود که نمیخواست گریه کند و با اندوه مبارزه میکرد . اما اندوه گلویش را گرفته بود و می فشرد و به چشمانش فلفل تند و داغی میزد تا ببارد !" چه غم ناک ، پنجره را باز کردم نگاهی به دور و ور خود انداختم . چه فرار زیبایی چه بهانه فرار زیبایی از زنده بودن . :)
دیدگاه ها (۰)

حوصلم سر رفته کسی هست بحرفیم ?

عجب 😂😂😂😂

نویسنده :میا نام رمان: قشاعمقدمه:روز های یک شنبه ! تا به حا...

لطفا عاشق خودت باش :)

چندپارتی☆p.2ساعت ۲ بود باید میخوابیدم با کلی دنگ و فنگ چشمام...

هـ؋ـت وارث🍷Part31بیخیال دیدنشون شدم و سمت اتاقم رفتم .خسته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط