{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆پسر بد☆

☆پسر بد☆
☆_bad boy_☆
Part: 25


ویو یونا.
چشمامو باز کردم.
باز یه روز دیگه شروع شد.
امشب دوباره با دخترا میرم بار.
اونجا خوش میگذره.
کش و قوصی به بدنم دادم.
از اتاقم اومدم بیرون و وارد آشپز خونه شدم.
یه لیوان آب خوردم.


شب شدساعت 22:10

وارد بار شدم.
الین و دخترا رو دیدم.
دستی براشون تکون دادم.
رفتم کنارشون نشستم.
گرم صحبت شدیم.
انقد الکل و ویسکی خوردم. مست شدم.

الین: یونا... یونا دیگه نخور بسه.

یونا: ولم کنین. میخوام بخورم. ناراحتم.

الین: ای بابا یونا داری چرت پرت میگی بلند شو بریم خونه.

یونا: خفه...


ویو الین.
هرکاری کردم بلند نشد.
که یکدفعه تهیونگ رو دیدم.
یعنی بهش بگم؟
چون شاید اون بتونه یونا رو آروم کنه.
به بچه ها سپردم یونا جایی نره.
بلند شدم و رفتم توی جمع پسرونشون.
داشتن مشروب میخوردن با دیدن من ساکت شدن ـ
تهیونگ نگاهی بهم کرد.


الین: تهیونگ... یونا حالش خوب نیست.

جام شراب رو محکم رو میز کوبید.
پسرا متعحب نگاهش کردن.

مارک: تهیونگ؟ یونا کیه؟

استفن: یونا کیه؟

تهیونگ بلند شد.
و زیر لب گفت کجاست.
بهش گفتم.
رفت به سمت میز ما.

ویو تهیونگ.
یه دختر اومد و گفت حال یونا خوب نیست.
اعصابم خورد شد.
برای اینکه اون این وقت شب بار چیکار میکنه.
رفتم به سمت میزشون داشت الکل میخورد.


ویو راوی.
تهیونگ جام رو از یونا گرفت و پرت کرد رو زمین همه نگاها روی اونا بود.
براید استایل یونا رو بلند کرد.
یونا هنوز تو عالم گیجی بود.
چشماش نیمه باز بود.

یونا: تهیونگ

تهیونگ: هوم؟(عصبانی)

یونا: مرسی...

با این حرف یونا تهیونگ چند لحظه وایساد.
هوفی کشید.
بعد دوباره حرکت کرد.
رسید به ماشین.
یونا رو گذاشت رو صندلی شاگرد.
بعد صندلی رو دراز کرد که یونا راحت باشه.
خودش هم سوار شد.
ماشین رو روشن کرد.و شروع کرد به حرکت.
تصمیم گرفت یونا رو ببره عمارت خودش.
بعد چند مین رسیدن.
تهیونگ از ماشین پیاده شد در سمت یونا رو بازکرد و براید استایل بلندش کرد.
درو بست.
و وارد عمارت شدن.
تهیونگ وارد اتاق خودش شد و یونا رو روی تخت دراز کرد.
موهای ریخته رو صورت یونا رو کنار زد.
خم شد و پتو رو روی یونا کشید.
و بوسه آرومی رولب یونا زد.
یونا چشماش نمیه باز کرد.
هنوز هوشیار نبود دست تهیونگ رو گرفت.

یونا: من یه قهرمانم.

تهیونگ خندید و رو تخت کنار یونا نشست.

تهیونگ: منم یه آدم بدم.

یونا: نه تو یه پسر بد هستی.

تهیونگ: عه؟ خب چرا؟

یونا: تو یه پسر بد هستی من راست میگم.

تهیونگ: پس تویه گود گرلی و من بد بویم؟

یونا: زدی تو خال.

تهیونگ لبشو گذاشت رو لب یونا.
و مک میزد.
یونا همراهی میکرد.
دستشو دور گردن تهیونگ برد.
بعد چند مین همو ول کردن .
یونا زیر لب گفت شب بخیر.

تهیونگ بلند شد و لباسشو در آورد.
و فقط شلوار تنش بود.
رفت رو تخت دراز کشید و از پشت یونا رو بغل کرد.
و خوابشون برد.

ویو یونا.
چشمامو باز کردم.
یه ذره گذاشتم ویندوزم بیاد بالا.
نگاهی به دور ورم کردم من کجام؟
این دست کیه دورمه.
انگار لخت بود.
جیغ زدم که.....


شرط
لایک: ۱٠٠
بازنشر: ۴٠

بفرماییید نانازی ها. ✨
ببخشید دیر گذاشتم نتم تموم شده بود تازه زدم.🎀
دیدگاه ها (۵۶)

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 26جیغ زدم که... اون فرد بلند شد. تا...

فالوشه🎀@m.j_i.n

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 24تهیونگ: اوه درسته... من اینو بهش ...

https://harfeto.timefriend.net/17789572030096لینک ناشناسایگ ...

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 20روی تخت نشستم. همش فکرم میرفت پیش...

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 12نباید بزارم این بازی تموم بشه. رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط