مافیای من
مافیای من
Part:21.
درو باز کردم وارد شدم کسی نبود و خونه تاریک بود حتما خوابن پس رفتم اتاقم خودمو انداختم روی تخت
و چشمامو بستم که بعد چند مین خوابم برد
«ویو صبح »
با صدای زنگ گوشی بیدار شدم و بدون اینکه بفهمم کیه جواب دادم
کوک:آلو•خوابالو
جیا:سلام کوکی جونم
لعنتی این جیاس
کوک:سلام جیا
جیا:کوکی میشه بیای دنبالم من نیم ساعت دیگه میرسم می خوام چند وقت پیش پسر دایی عزیزم بمونم
کوک:همم باشه فعلا
جیا:کوک...
بدون توجه به حرفاش قطع کردم از رو تخت بلند شدم رفتم سرویس کارای لازم و انجام دادم اومدم بیرون
ساعت ۱۰بود آماده شدم و زود راه افتادم که بعد ۲۰مینی رسیدم وارد فرودگاه شدم که جیا جلوم ظاهر شد
جیا:سلام کوکی جونم
کوک:سلام
خواست بغلم کنه که پیش زدم
کوک:بهتره بریم
جیا:باشه کوکی جونم
ای خدا کاش زود بره من نمی تونم تحملش کنم چمدونشو گذاشتم توی ماشین و سوار شدیم و راه افتادیم که
جیا:دلم برات تنگ شده بود کوکی جونم•با عشوه
کوک:جیا میشه اینهمه کوکی جونم کوکی جونم نکنی
جیا:خب دوست دارم برای همین میگم
کوک:من نمی خوام دوستم داشته باشی
جیا:خیل خب بابا
دیگه حرفی نزدیم بعد چند مین رسیدیم پیاده شدیم به بادیگارد گفتم که چمدون جیا رو بزاره توی اتاقش و
باهم وارد خونه شدیم که ا.ت اومد سمتمون
ا.ت:سلام
کوک:سلام عزیزم
ا.ت:امم شما باید جیا باشید
جیا:بله کوک ببینم این دختره نچسب کیه
کوک:جیا باهاش درست حرف بزن اون همسر آینده منه
جیا:چی ولی منو تو قرار بود ازدواج کنیم
کوک:من هیچ وقت همچین قراری نزاشتم این عمه بود که بزور می خواست منو تو ازدواج کنیم که اونم وقتی دید قبول
نمی کنم دست کشید
جیا:اما..
کوک:اما نداره جیا برو اتاقت استراحت کن ا.ت عزیزم بیا بریم
ا.ت:باشه
«ا.ت»
کوک حق داشت از اومدنش ناراحت باشه این دختره خیلی نچسبه حالمو به هم میزنه رفتیم نشستیم که جیا بعد ۱یا۲
ساعت اومد و یه لباس خیلی باز پوشیده بود این چرا اینجوریه
جیا:سلام
و اومد نشست کنار کوک که داشتم عصبی میشدم خ عین کنه چسبیده بود به کوک دختره...
جلوی خودمو گرفتم که چیزی نگم
لایک و کامنت یادتون نره فرشته هام 😊❤️
Part:21.
درو باز کردم وارد شدم کسی نبود و خونه تاریک بود حتما خوابن پس رفتم اتاقم خودمو انداختم روی تخت
و چشمامو بستم که بعد چند مین خوابم برد
«ویو صبح »
با صدای زنگ گوشی بیدار شدم و بدون اینکه بفهمم کیه جواب دادم
کوک:آلو•خوابالو
جیا:سلام کوکی جونم
لعنتی این جیاس
کوک:سلام جیا
جیا:کوکی میشه بیای دنبالم من نیم ساعت دیگه میرسم می خوام چند وقت پیش پسر دایی عزیزم بمونم
کوک:همم باشه فعلا
جیا:کوک...
بدون توجه به حرفاش قطع کردم از رو تخت بلند شدم رفتم سرویس کارای لازم و انجام دادم اومدم بیرون
ساعت ۱۰بود آماده شدم و زود راه افتادم که بعد ۲۰مینی رسیدم وارد فرودگاه شدم که جیا جلوم ظاهر شد
جیا:سلام کوکی جونم
کوک:سلام
خواست بغلم کنه که پیش زدم
کوک:بهتره بریم
جیا:باشه کوکی جونم
ای خدا کاش زود بره من نمی تونم تحملش کنم چمدونشو گذاشتم توی ماشین و سوار شدیم و راه افتادیم که
جیا:دلم برات تنگ شده بود کوکی جونم•با عشوه
کوک:جیا میشه اینهمه کوکی جونم کوکی جونم نکنی
جیا:خب دوست دارم برای همین میگم
کوک:من نمی خوام دوستم داشته باشی
جیا:خیل خب بابا
دیگه حرفی نزدیم بعد چند مین رسیدیم پیاده شدیم به بادیگارد گفتم که چمدون جیا رو بزاره توی اتاقش و
باهم وارد خونه شدیم که ا.ت اومد سمتمون
ا.ت:سلام
کوک:سلام عزیزم
ا.ت:امم شما باید جیا باشید
جیا:بله کوک ببینم این دختره نچسب کیه
کوک:جیا باهاش درست حرف بزن اون همسر آینده منه
جیا:چی ولی منو تو قرار بود ازدواج کنیم
کوک:من هیچ وقت همچین قراری نزاشتم این عمه بود که بزور می خواست منو تو ازدواج کنیم که اونم وقتی دید قبول
نمی کنم دست کشید
جیا:اما..
کوک:اما نداره جیا برو اتاقت استراحت کن ا.ت عزیزم بیا بریم
ا.ت:باشه
«ا.ت»
کوک حق داشت از اومدنش ناراحت باشه این دختره خیلی نچسبه حالمو به هم میزنه رفتیم نشستیم که جیا بعد ۱یا۲
ساعت اومد و یه لباس خیلی باز پوشیده بود این چرا اینجوریه
جیا:سلام
و اومد نشست کنار کوک که داشتم عصبی میشدم خ عین کنه چسبیده بود به کوک دختره...
جلوی خودمو گرفتم که چیزی نگم
لایک و کامنت یادتون نره فرشته هام 😊❤️
- ۴.۹k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط