{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
part:20.

بعد چند مین میزو چیدن و کوک و تهیونگ شی رو صدا زدن که اومدن سر میز بدون زدن هیچ حرفی
شروع کردیم به خوردن بعد غذا رفتیم نشستیم روی کاناپه که
ته:کوک من دیگه میرم مواظب خودت باش
کوک:باشه تو هم همین تور هیونگ
ته:فعلا
کوک:فعلا
ته: فعلا ا.ت شی
ا.ت:فعلا
و رفت که گوشی کوک زنگ خورد
کوک:بله
فرد....
کوک:چه خبری
فرد....
کوک:لعنتی
گوشی رو قطع کرد معلوم بود از چیزی که شنیده خوشحال نیست
«کوک»
بعد رفتن هیونگ گوشیم زنگ خورد
کوک:بله
فرد:سلام قربان باید خبری بهتون بدم
کوک:چه خبری
فرد:دختر عمتون خانم جیا داره برمیگرده کره و می خواد بیاد خونه شما
کوک:لعنتی
قطع کردم و برگشتم سمت ا.ت
کوک:ا.ت دختر عمم قراره بیاد اینجا تو این مدت که اینجاس باید طوری رفتار کنیم که انگار هیچی نشده
ا.ت:باشه ولی چرا از اومدنش ناراحتی
کوک:این به تو مربوط نیست ا.ت شی
ا.ت:باشه
رفتم اتاق یه دوش ۱۰مینی گرفتم اومدم بیرون آماده شدم موهامو خشک کردم
رفتم بیرون
ا.ت:کجا میری
کوک :به تو مربوط نیست
و از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم عصابم خورد بود اون هر°ز°ه هم وقت پیدا کرد برای اومدن آخه راه افتادم سمت بار
رفتم نشستم و یه ویسکی سفارش دادم که بعد چند مین آوردن
شروع کردم به خوردن بعد چند مین تقریباً مست شدم به ساعت نگاه کردم ۹بود پس یکم دیگه خوردم و زدم بیرون
یکم با ماشین دور زدم که نزدیکای ساعت ۱۲بود
کوک:مگه چقدر بیرون بودم
دور زدم و برگشتم خونه
لایک و کامنت یادتون نره کیوتام 💜♥️
دیدگاه ها (۶)

مافیای من Part:21. ...

مافیای من Part:22. ...

مافیای من part:۱۹. ...

مافیای منpart:18. ...

{عشق ممنوعه}~~~*part ⁹*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط