{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برف میبارد و من چشم به راهت هستم

برف میبارد و من چشم به راهت هستم
درپی آتشی از برق نگاهت هستم

قهوه و چایی و نسکافه مرا گرم نکرد
چون به دنبال همان شال سیاهت هستم

شب و تنهایی و سیگار ولی فندک نیست
من فقط منتظر شعله ی آهت هستم

میکشم نقش تورا با قلم خاطره ها
چون که تصویرگر صورت ماهت هستم

بغض و فریاد شدم بازمرا نشنیدی
مثل یک گمشده ای در ته چاهت هستم

عازم دورترین نقطه ی دنیا که شوی
باهمه فاصله ها پشت و پناهت هستم
دیدگاه ها (۱۲)

خواستم بین همه اول و آخِر باشمعشق من باشی و با عشق تو شاعر ب...

تو... همان هیچ هستی ڪه هر گاه از من میپرسندبه چه چیزی فڪر می...

چقدر فاصله تا دست های هم داریم؟چقدر خاطره با کاغذ و قلم داری...

عشق ِ من رفت و ولی خاطَرَش از یاد نرفتمثل ِ شیرینی که از خاط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط