{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

پرسید بخشیدیش

پرسید:« بخشیدیش؟! »
گفتم:« بخشیدم، خدا ببخشه. »

راستش را بخواهی، نبخشیدم.
یعنی بخشیدمش، اما نبخشیدم.
می‌دانی چه می‌گویم؟!
از او کینه به دل ندارم، از او متنفر نیستم، اما واقعاً نمی‌توان گفت بخشیدمش.
فکر نمی‌کنم، اما فراموش نکرده‌ام.
آدم مگر قاتل عمرش را، باعث زخمش را یادش می‌رود؟!
می‌گفت:« جوری رفتار نکن انگار فقط خودت زخم خوردی. »
می‌خواستم بگویم بمیر!
آن زخم‌های عمیقی که در وجودِ سیزده‌ساله‌ی من ایجاد کردی در برابر خش‌هایی که روی مغز کثیف، بچه‌سال و حرام‌لقمه‌ات انداختم، صد هیچ جلویند.
خواستم بگویم آرزوی مرگت را ندارم، هرچند می‌دانم کائنات دست‌کم روزی ده ‌بار به درک واصلت می‌کند.
دوست ندارم بکشمت، اما خیلی دوست دارم روی پیکر بی‌خاصیتت اسلحه بکشم، می‌خواهم بهت ثابت کنم چقدر برای زنده ماندن له‌له می‌زنی.
اصلاً من کینه‌ای نیز هستم!
هوی، تو، حرام‌اکسیژنِ بی‌خاصیت، فراموشت نمی‌کنم، به کارم نمی‌آیی، اما اسراری از تو در قلبم دارم که حتی خودت نمی‌دانیشان.
اسراری که اگر بخواهم بگویم، هست و نیست‌ات، دود می‌شود.
حیف که بی‌شرف نیستم، حیف که بی‌معرفت نیستم، حیف.
با اینکه به گوشم رسیده به من گفتی برای خراب‌کردن رابطه‌ات دوستی می‌کنم، اما حیف
من مثل‌ تو نیستم!
دیدگاه ها (۴)

خیلی دوسِت دارم✨

«مَحفل»استاکر عزیز با خوندن کامنتاش چیزی گیرت نمیاد 🎀

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ کوک  : سلام جوجه ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط