{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:#معشوقه_استاد

رمان:#معشوقه_استاد
#پارت_۲۴۶
به میز زل زدم و عصبی با پام روي زمین ضرب
گرفتم.
چی شد که این تصمیمو گرفتی؟ چی شد که این بلا
رو سر من و خودت آوردي؟
اون آدماي چهارشنبه کیا بودند و کی تو رو نجات
داد؟
لبمو با زبونم تر کردم.
#ماهان
همونطور که حواسم به مهرداد بود قرص قوي خواب
آور رو توي شربتش ریختم و شروع کردم به به هم
زدنش.
ببخشید داداش، مجبورم.
این هم واسهی خودت خوبه و هم واسهی مطهره.
رگ دیوونگیت گل کرده و مطمئنم تا زهرتو نریزي
بیخیال نمیشی.
کاملا که حل شد لیوانو برداشتم و از آشپزخونه
بیرون اومدم.
شدید توي فکر بود.
به شونش زدم که به خودش اومد و بهم نگاه کرد.
لیوانو به طرفش گرفتم که ازم گرفتش و دو نفس
سر کشید.
امیدوارم زود اثر کنه.
صیغه نامه رو برداشت و از جاش بلند شد.
حالا چجوري معطلش کنم؟
تو این فکر بودم اما با حرفی که زد با استرس
نگاهش کردم.
-اون داماد لندهور کیه؟
سکوت کردم که سوالی نگاهم کرد.
-آم... چیزه داداش...
کلافه دستی به ته ریشم کشیدم.
چشمهاشو بست و دندونهاشو روي هم فشار داد.
دیدگاه ها (۰)

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۴۷-نگو که ایمانه.آب دهنمو به زحمت ق...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۴۸بیحوصله از خم شدن پامو تکون دادم ...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۴۵کل وجودم پر شده بود از عصبانیت.دل...

این چشم مهردادمونه جون قربونت برم جذاب من:)ولی فکر کنید الان...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۶به زور و خیلی اروم گفتم منو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۴فين دوناتو کنار تختم بود. ن...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۴۳يهو قلبم ریخت و شوکه و به ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط