{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love part

{ love } part 1
تهیونگ pov
با صدای آلارم گوشیم چشمام رو باز کردم و گوشیم رو سایلنت کردم
از جام پاشدم و دوش کاملی گرفتم
داخل حمام بخش روشویی نشستم و موهام رو خشک کردم و با پوشیدن لباسم به سمت میز توالت اتاقم رفتم
با زدن ادکلن همیشگی نگاهی به خودم تو آینه کردم و با بر داشتن گوشی ، کیف پول و کلتم به بیرون رفتم .
رفتم پایین سمت سالن و با خالی بودن صندلی کایلی اخمی کردم ، پرنسسم همیشه زود بیدار میشد و بدو بدو میومد تا قبل از من سر میز بشینه . برگشتم سمت آجوما

"آجوما کایلی هنوز خوابه؟ "

"خانوم کمی کسالت داشتن پسرم قبل از اینکه بگی به یه ربع پیش به دکتر کیم زنگ زدم و گفتن خودشونو میرسونن"

با قدمای بلند سمت اتاقش رفتم و بدون مکث در اتاقو باز کردم و دیدم خدمتکار سعی داره بلندش کنه تا لباس بپوشه

"دستتو بکش آلیا چیکار میکنی؟ ۰یکم داد۰"

کنار کایلی نشستم ، داشت یکم تب داشت ولی خیلی بد مریض بود و میدونستم به زودی خوب نمیشه

"آپا ته ۰آروم۰"

"جون دل آپا ته دخترم ، همینجام"

"سردمه پ..پتو بده بهم ۰آروم۰"

"یکم تب داری اجازه بده عمو نامی بیاد بعدش خوب میشی باشه ؟ بیا بغلم . پرنسس؟"

"بله آپا ته ۰سرفه۰"

دستمو روی موهای بلند و مشکیش کشیدم ، به چشمای خاکستریش نگاه کردم

"میخوای برات یه پرستار بگیرم ؟ یکی مثل مامان دوستات هوم؟ اینجا میمونه و همیشه حواسش بهت هست باهات بازی میکنه تا من برگردم "

"اون خانوم پرستاره که اومده بود همش منو اینجوری اینجوری میکرد"

دستای کوچولوش رو بالا آورد و بازو پدرشو نیشگون گرفت تا منظورش رو از {اینجوری اینجوری نشون بده}

روی دستش بوسه زدم کنارش گذاشتم

"منم حسابی بهش فهموندم که کسی نباید با پرنسس کیم من اون جوری رفتار کنه ، تنبیه شد بعدم اخراجش کردم این بار بیشتر دقت میکنم عزیزم ، با دقت انتخاب میشه ، باشه ؟"

با ورود نامجون نگاهم سمتش رفت و بلند شدم نشستم با هم دست دادیم

"بخواب پسر چرا پا میشی اوو فسقلی عمو ؟ چیشدی ها؟"

"عمو سردمه ۰آروم۰ "

"هیونگ تب داره به خاطر همین پتو ندادم بهش"

" کار خوبی کردی تهیونگ ، مشکلی نیست یکم سرما خورده اگه دارو بخوره دیر تر خوب میشه
جوجه به عمو اجازه میدی یه سرم بهت بزنم ؟ پدرت خیلی نگرانته اگه دیر خوب بشی شاید پدرت مریض بشه ها "

نامجون هیونگ یکی از بهترین دوستام بود و واقعا لیاقت کلمه های هیونگ و عمو رو داشت ، مثل پنج تایه بقیمون
و میدونست نقطه ضعف من کایلیه و همینطور نقطه ضعف کایلی منم ، با شنیدن اینکه شاید منم مریض بشم قبول کرد که نامی بهش سرم بزنه

"یه کم با پدرت حرف بزن منم قول میدم خیلی آروم بزنم باشه ؟ به عمون نگاه نکن برگرد سمت آپاته‌ت"

با اون چشمای پر و لبای لرزونش برگشت سمت من
"بهت افتخار میکنم که به خاطر من همچین کاری میکنی دخترم ۰لبخند۰
میخوای امروز نرم ؟ بمونم پیشت ؟"

"باید بری ته ، امروز روز مهمیه باید حضور داشته باشی من پیشش میمونم ، شاید بقیه هم اومدن ، میخوایم به پرنسس روحیه بدیم که زود خوب بشه ۰لبخندچال گونه‌ای۰"

"برو آپا ، خوبم من "

پیشونی کایلی رو بوسیدم

"مرسی که درکم میکنی عزیزترینم سعی میکنم زود بیام
هیونگ تو کار داری خب..بیمارستانت چی میشه ؟"

"یه روز من نرم که درش تخته نمیشه ، میخوام با نسخه کوچیکه تهیونگ وقت بگذرونم و باهم درساشو بخونیم "

"ممنونتم هیونگ ۰لبخند۰ "


از خونه بیرون زدم و به فرد پشت سرم اشاره کردم که امروز با جی کلسم میریم و باید اونو برونه
داخل ماشین نشسته بودم که ناخداگاه گفتم

"الکس ؟"

"بفرماید قربان"

"دنبال یه پرستار خوب بگرد ، هر وقت از روز بود با یه رزومه کاری خوب بیا پیشم ، همین امروز باید کارو جمع کنی فهمیدی؟"

"بله قربان چشم"
دیدگاه ها (۰)

{ love } part 2ا.ت pov از جام بلند شدم و رفتم داخل خونه‌...

{ love } part 3

تا وقتی که پیجم یکم حالت روح داره و کسی نیست یدونه فیک مینوی...

سلام دختری های نازم ، من شیرام دلم میخواد تو این شرایط سخت ق...

"بازگشت بی نام "

لته عشق ♡Pt 1وقتی اینو گفت تلفن رو قطع کردم با تمام سرعتم گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط