{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«یونگی ویو»

«یونگی ویو»
داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آت توش بود رو داد
با سرعت رفتم تو ماشین و با سرعت نور به اونجا رسیدم، ی کلبه ی چوبی بود رفتم درو باز کردم اولین چیزی که دیدم آت بود
رفتم دست و پاهاش رو باز کردم
«ات ویو»
اشک تو چشمام جمع شد
رفتم بغلش کردم
یونگی:منو می‌بخشی عزیزم؟
ات: آره ولی اگه بیار دیگه اینجوری کنی آتیشت میزنم
هردومون خندیدم
ل.بم رو گذاشتم رو ل.ب هاش و بو.سه ی محکمی زدم
یونگی:بدو باید بریم
ات:باشه
باهم رفتیم و به زندگی مشترکمون ادامه دادیم
«۳ سال بعد»
توی این مدت منو یونگی صاحب یک پسر به نام بوگوم شدیم
اون مافیا ها هم که منو دزدیدن دست گیر شدن و خیلی از جرم هاشون معلوم شد مثل
کودک آزاری
تج.اوز
دزدی
و...
پایان
{°°}
ی فیک می‌خوام بنویسم از کی باشه؟
دیدگاه ها (۲)

ویو یونگیاون ویدیو رو دیدم و ناراحت شدم،من چرا اون کارو باها...

لبم

خدمتکار : ارباب پیداش نکردیم( با ترس و استرس )ویو جونگ کوکبا...

ته : جیمین و هانا یه عمارت خیلی بزرگ تو ی روستا دارن بیا بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط