{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_16
توی سایت انواع مدل هارو بالا آورد
دستم روی صفحه نشست و دنبال سرویسی با تم مشکی گشتم که دست کوچولوی پناه روی سرویس صورتی نشست..
+وایی کیتی!!
سری تکون دادم خواستم بیرون بزنم که مانعم شد
+ازینا بخریممم
خواستم مخالفت کنم که چشاشو مظلوم کرد
+توروخداا
آخه من با این قد هیکل روی تخت صورتی با کلی عروسک بخوابم؟
_باشه همینو میخرمش
زدم روی سفارش ..
از روی تخت بلند شدم نگاهی به پناه کردم
_ لباساتو عوض کن یکم که استراحت کردیم میریم خرید باشه ؟
ذوق زده روی تخت پرید
+برام عروسکم میخریی؟
واقعا بچه بود شاید کاری که میخواستم بکنم اشتباه بود ولی مگه مهمه برام؟
_کلی عروسک میخرم برات
در کمد رو باز کردم پیرهن مردانه ای از داخلش در آوردم به سمت پناه گرفتم
_اینو بپوش تا برات لباس بخرم!
سری تکون داد لباسو ازم گرفت
داشتم با پرویی نگاهش میکردم که سرشو انداخت پایین..
+چیزه..میشه برید بیرون لباس بپوشم؟
نچی کردم
_من شوهرتم راحت باش!
معذب نگاهم کرد
+آ..خه
نزدیکش شدم دستمو روی کش شلوارش گذاشتم
_عوض می‌کنی یا عوض کنم ؟
دستمو پس زد با خجالت لباساشو در آورد..
نگاه سراسری به بدنش انداختم اون خیلی جذاب و بی نقصه!
اندام توپر و پوست سبزه اش خیلی سک.سیه!
حیف که بچه بود نمی‌تونستم باهاش کاری کنم عصبی سرمو پایین انداختم تا اشتباهی ازم سر نزنه..
دیدگاه ها (۶)

حمایت کنید تا انرژی داشته باشم پارت بعدیو بزارم🌚🌶️🎀

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_15نکنه کاری کردن؟نکنه علاقه ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_12_آشنا میشی باهاش!خمیازه ای...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط