چشمانم را می بندم

چشمانم را می بندم
نمیبینم
نمیخوانم
بغض نمیکنم
تلمبار نمیکنم
غم نداشتنت را
دروغ می بافم
که دیگر دوستت ندارم
دیدگاه ها (۱)

کامم از خاطرات شیرینت تلخ تلخ استمثل قهوه فالی که هر روز به ...

غمی به پهنای آسمان ابری روبرویمدردی به سنگین روزگار سیاهمبغض...

صبح با صدای زنگ ساعت آغاز میشودبیدار میشومروبروی آینه مینشین...

همیشه کسانی هستندکه در نهایت دلتنگینمی توانیم آنهـا را در آغ...

هی...

به این بغض پنهان شده درگلویمبه این اشک های روان از سبویمبه ج...

اینجا ، پشت پردهِ ی بارانی اشک هایش،تمام دنیایِ من خلاصه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط