{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آسمان‌های دور، جایی که نور ابدی با تاریکی ابدی در ستیز

در آسمان‌های دور، جایی که نور ابدی با تاریکی ابدی در ستیز بود، جنگی بی‌امان میان فرشتگان و شیاطین در جریان بود. یونگی، یکی از قدرتمندترین و جسورترین شیاطین، در خط مقدم نبرد حضور داشت. چهره‌اش در سایه شاخ‌هایش پنهان بود و چشمانش چون اخگرهای سوزان می‌درخشید. اما در میان انبوه سربازان اهریمنی، ندایی از سوی ارباب شیاطین به گوشش رسید: "یونگی، مراقب باش! عاشق فرشته‌ها نشو. زیبایی‌شان فریبنده است و می‌تواند تو را به نابودی بکشاند."

یونگی پوزخندی زد. عشق؟ این کلمه در قاموس شیاطین جایی نداشت. او تنها به قدرت و فتح می‌اندیشید. اما تقدیر، مسیر دیگری را برایش رقم زده بود.

در یکی از نبردهای خونین، هنگامی که یونگی در حال درو کردن ارواح فرشتگان بود، نگاهش به او افتاد. دختری با بال‌های سفید چون برف تازه و هاله‌ای از نور طلایی که او را احاطه کرده بود. صورتش ظریف و چشم‌هایش به رنگ آسمان صاف بود. زیبایی‌اش خیره‌کننده بود، چنان که حتی یونگی را که دلش از سنگ بود، بهت‌زده کرد. نامش بورام بود، دختری سی و سه ساله که برادرش، پارک جیمین، یکی از جنگاوران شجاع فرشتگان بود.

یونگی نتوانست مقاومت کند. هر بار که در میدان نبرد با او روبرو می‌شد، قلبش به تپش می‌افتاد. نبردهایشان به رقص مرگ شبیه بود؛ ضربات شمشیرشان در هم می‌پیچید و نگاهشان در هم قفل می‌شد. یونگی متوجه شد که هشدار اربابش بی‌دلیل نبوده است. او داشت عاشق بورام می‌شد، عشقی ممنوعه که می‌توانست هم او و هم بورام را به ورطه هلاکت بکشاند.

جیمین، برادر بورام، نیز از این نزدیکی نگران بود. او می‌دانست که یونگی یک شیطان است و نزدیکی بورام با او خطری بزرگ محسوب می‌شود. اما بورام، که دلش را به یونگی باخته بود، نمی‌توانست از او دور شود.

جنگ همچنان ادامه داشت و عشق یونگی و بورام در میان شعله‌های آتش و فریاد نبرد، شکوفا می‌شد. آیا این عشق می‌توانست بر نفرت دیرینه میان فرشتگان و شیاطین غلبه کند؟ یا سرانجام، سرنوشت شوم یونگی را که از آن برحذر داشته بودند، برایش رقم خواهد زد؟
امیدوارم خوشتون بیاد🩸❤
♡          ❍ㅤ         ⎙         ⌲           
𝒍𝒊𝒌𝒆   𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕    𝒔𝒂𝒗𝒆      𝒔𝒉𝒂𝒓⠀      。゚゚・。・゚゚。⠀                          
         ⠀゚。          。゚゚・。・゚゚。   
⠀          ゚・。 ⠀゚。          。゚
دیدگاه ها (۰)

یونگی با تمام قوا شمشیرش را فرود آورد. بورام، که هنوز از شوک...

**بخش اول: جیمین و بورام (زنده‌ماندن بورام)**جیمین با چشمانی...

بچها من یه فیک بهتر از معشوقه ی شیطان دارم که تا ۵۰ پارتو نو...

سلام بچها امیدوارم حالتون خوب باشه خیلی معذرت میخوام که نبود...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط