{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب من

ارباب من


Part21






چاعان:سراغ لب//ش رفتم بوسی/دم
که یهو تقه ای به در زدن عجب شانسی لب زدم بله


لیا:منم به ارباب چاعان میخندیم


چاعان:بریم شام بخوریم


لیا:باشه خندمو کنترل کردم که نخندم



چاعان:نخند


لیا:خودتو دیدی قرمز شدی دوتامون زدیم زیر خندع


چاعان:فک نکن فرار کردی از دستم بعد شام برات دارم فسقلییی


لیا:از خجالت گونه هام گل انداختن


چاعان:خجالتی من بو//سه ای رو لب//ش زدم دستمو دور کم/ش حل//قه زدم و به سمت سالن هدایتش کردم نشستیم روی میز و بعد شروع کردیم به خوردن



بعد چند مین حرف زدن همه رفتن اتاقشون



خانم بزرگ:دخترم لیا بیا اتاقم



لیا:چشم خانم بزرگ به سمت اتاق خانم بزرگ رفتم و تقه ای به در زدم و رفتم داخل کارم داشتین خانم بزرگ



خانم بزرگ:بله دخترم فردا خراهر ارباب اولکو میاد اماده باش فردا برای خانواده ی ارباب غذا درست میکنی


لیا:کمی مکث کردم و گفتم چشم
دیدگاه ها (۰)

ارباب منPart20چاعان:با صدای بلند و عصبانی گفتم کسی حق نداره ...

ارباب منPart19لیا:نشستیم که خانم بزرگ (مامان ارباب چاعان)گفت...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

ارباب منPart4چاعان:خانم بزرگ میشه بریم توی اقاق کارتون دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط