{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتنت آغاز ویرانی است، حرفش را نزن

رفتنت آغاز ویرانی است، حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است، حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بی تو بارانی است، حرفش را نزن

آرزو کردی که دیگر بر نگردم پیش تو
راه من، با این که طولانی است، حرفش را نزن

عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی
گر نگاه خسته ی ما نیست، حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی
این شکستن نامسلمانی است، حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است، حرفش را نزن
دیدگاه ها (۸)

مدتی هست که دیوانه شدم میدانی؟تو بگو شعرِ پر از غصه و غم...

:در رگ نازک شب ، یاد تو جریان دارددل من با تپش خاطره ها جان ...

در عشق اگر عذاب دنیا بکشیبا اشک به دیده طرح دریا بکشی تا خلو...

دیدار ما هرچند دورادور، زیباست !دیگر پذیرفته م که ماه از دور...

همکلاسی جدید من P15 » سلامم عزیزم خوبی این کیه دیگه رفتی سمت...

کابوی احمق:۱

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط