دیدار دوباره

پارت پنجم


---


چند ماه گذشته بود.

زندگی انگار یه قدم آروم‌تر راه می‌رفت.
خونه‌ی کوچیکی که تهیونگ و جونگ‌کوک توش زندگی می‌کردن، حالا ساکت‌تر بود… اما پر از رد خاطره.

جونگ‌کوک هر صبح، همون لیوان چای رو توی همون فنجون براش می‌ریخت.
فقط حالا، اون لیوان سر جاش می‌موند.
لب‌نخورده. داغ.
مثل دلی که هنوز می‌تپه، حتی وقتی دلیل تپیدنش رفته.

اما هنوز قولی وسط بود.
قولِ زنده موندن، عشق ورزیدن، ساختن.

یه روز عصر، جونگ‌کوک وارد استودیوی موسیقی قدیمیش شد. همون‌جا که تهیونگ بارها نشسته بود، صداها رو گوش داده بود، ملودی‌ها رو نقد کرده بود، گاهی حتی با چشم‌های خسته ولی مشتاق، پیشنهاد داده بود.

جونگ‌کوک نشست پشت پیانو.

انگشتاش لرزیدن. دلش هنوز پر زخم بود.
اما قطعه‌ای تازه شروع شد.

نه برای تهیونگ.
بلکه برای پسری که قول داده بود… باز هم عاشق بشه.

یه دختر با موهای کوتاه، پشت در وایستاده بود.
همکار جدیدش بود.
ساکت. با یه لبخند ساده.

"قشنگ می‌زنی."
جونگ‌کوک برگشت. نگاش کرد.
اون لحظه نمی‌دونست که آینده‌ی جدیدش، پشت همین جمله شروع شد.

اما یه چیزی ته دلش روشن شد.

شاید تهیونگ رفته بود،
اما عشق…
هیچ‌وقت نمی‌ره.


---

#ویکوک#تهکوک#کوکوی#فیک#فیکشن#سناریو
دیدگاه ها (۱)

اولین برخورد

اولین برخورد

دیدار دوباره

دیدار دوباره

black flower(p,335)

black flower(p,307)

black flower(p,320)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط