{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴
ازدواج اجباری 🩵
ویو راوی
دخترک در آغوش سرد پسر جا گرم کرد دستاش دور کمر پسرک جمع تر و محکم تر شد انگار تنها کسی که میخواست اون پسرک بود .
دخترک قطره های بارون رو روی گونه هایش احساس کرد و بارون شد تر شد .
پسرک ٬ دخترک رو بلند کرد و به سمت ماشین حرکت کرد. دخترک رو گذاشت روی صندلی جلو و در رو بست و خودش روی صندلی راننده نشست و ماشین حرکت کرد.
(تهیونگ - ا.ت +)
دخترک خیره به پسرک شده بود
+ میشه برام یکاری کنی ؟؟؟
- چی شده مگه ؟؟؟
+ همه چیز رو گفت
- چقدر شبیه هم هستیم منم قراره قربانی یک ازدواج اجباری باشم
+ بیا فرار کنیم
-( خندید ) چی میگی تو دختر؟؟؟
+ من الان جدیدم آقای تهیونگ (سعی داره خندش رو قایم کنه)
- بیا این کارتم هرکاری میخوای بکنی منم کنارتم خانم کوچولو
+ مرسیییییی
- جدی میخوای فرار کنی ؟؟؟
+ اره من جدیم نمی‌خوام با کسی ازدواج کنم که دوستش ندارم تو شاید بتونی ولی من نمیتونم.
-اوکی خانم کوچولو. اما چرا میخوای با من فرار کنی؟؟؟
+ خنگول آقا توهم می‌خوام نجات بدم از ازدواج اجباری
ـ اوکی خانوم کوچولو. اما خانوم کوچولو فرار کردن آسون نیست
+ میدونم . اما نمی‌خوام زندگیم جهنم بشه . نمیخوام بقیه عمرم با کسی باشم که دوستش ندارم.
-اوکی خانم کوچولو. پس بعدا حرف می‌زنیم

بایییییی پرنسس هااا
دیدگاه ها (۳)

🎀✨پرنسس رو فالو کنید✨🎀@jenny33

پارت ۵ازدواج اجباری 🌔ویو ا.ت 🍷وقتی رفتم داخل خونه رفتم دوش گ...

پارت۳ازدواج اجباری 🍧یک ماه بعدویو ا.تمامان بزرگم بهم گیر داد...

پارت ۲ازدواج اجباری 💗 ویو تهیونگدخترک داشت از ترس میلیزید رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط