{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ددیفاکر

ددی_فاکر

پارت ۸۵


وارد اتاق ساناکو که شد دید خوابه
رفت و آروم نشست پیشش
دستشو رو موهاش کشوند و بهش نزدیک شد
صورتش تا چن سانتی صورتش بود
نفسای گرمش ب پوست ساناکو برخورد میکرد
کم کم رفت و کنارش دراز کشید...معنی کاراشو نمیفهمید...ولی بازم ادامه میداد

یهو ساناکو چشاشو وا کرد و با کوک مواجه شد،خواست پاشه که کوک نزاشت...
ساناکو:: تو اینجا چیکار میکنی؟!
کوک:: دنبال آرامش میگشتم...سر از اینجا درآوردم...خوبی؟
ساناکو:: چت شده!؟
کوک:: اذیت نکن...بمون سر جات...نگو ک نمیخوای الان کنارت باشم...

کوک ساناکو رو آروم کشوند تو بغلش..ساناکو ب چشاش نگاه کرد اخمی کرد

ساناکو:: چرا اینکارا رو میکنی؟
کوک:: نمیدونم...قبلا هم این کارا رو کردم...یادت رفته؟؟
ساناکو:: خب اون موقع تو رئیسم بودی...منظورم اینه ک خیلی نزدیک بودیم و..‌

کوک:: هنوزم رئیست منم..الانم نزدیکیم؛ببین فاصله رو!
ساناکو:: بامزه بود😐
کوک:: دهنتو ببند و بخواب...
ساناکو:: جونگ میونگ میدونه اوندی اینجا؟
کوک:: گوه خوریش ب هردوتون نیومده...
ساناکو:: چی آرامشتو بهم زد...
کوک:: شاید بعد واست تعریف کنم
ساناکو:: الا...
کوک:: میگم ببند
ساناکو:: اوکی.. فقط ازم الان فاصله بگیر..حس خفگی دارم
کوک:: بخاطر بچمه؟؟
ساناکو:: هع...بچت؟؟
کوک:: ن پ بچه تو
ساناکو:: اجازه نمیدم ببریش..
کوک:: کاری نکن مث ص گ بک ن م.ت ک بچه بندازی
ساناکو:: حرف اضافه نزن..
کوک::بسه
ساناکو:: اوکی...

#dasam
دیدگاه ها (۰)

ددی_فاکرپارت ۸۶ساعت ۹ شب بودکوک قَلتی خورد و پاشد؛دید ساناکو...

ددی_فاکرپارت ۸۷کوک وقتی رفت خونه جونگ میونگو ندیدبی تفاوت رف...

ددی_فاکرپارت_۸۴کوک با عصبانیت لپتاپ رو بلند کرد و کوبوندش رو...

ددی_فاکرپارت ۸۳کوک:: الو چان،میخوام چندنفرو بفرستی اطراف عما...

ازدواج اجباری پارت ۷

اشتباه‌خاص!پارت⁵-:لباساشو عوض کرد..اروم ب سمت مبل پسر اومد.....

نفرتی به نام عشقپارت: ۲۳کوک: بیا بریم غذا بخوریم، بعدش فیلمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط