{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p3

ا.ت ویو صبح

با تابش نور به چشمام
از خواب بیدار شدم
اون پسر دیشبیه الان تو یه سانتی من بود

کوک ویو
در خواب ناز بودم که یکی جیغ زد
یهو از خواب پریدم
_ اه شت عع بیدار شدی
+ تو چرا منو اوردی اینجا بیشعور
_ آروم بابا اوردمت که در امنیت باشی

راوی ویو
ا.ت اومد بده از اتاق بیرون که کوک از پشت گرفتش
_ کجا
+ ولم کن برم
_ هرکی به عمارت من بیاد دیگه بیرون نمیره
+ ول کن منو (فحش های ناموسی)
_ هیس به خودت فشار نیار
ا.ت از بغل کوک بیرون اومد و یه سنگ تزئینی که رو میز بود رو برداشت
+ نزدیک نیا وگرنه
_ وگرنه ؟
کوک همینجوری نزدیک میومد

ا.ت هم برای اینکه بتونه بره
سنگ و پرت کرد تو سر کوک و رفت از اون عمارت بیرون

کوک خودش و به بیمارستان رسوند و سرش و پانسمان کردن
_ فیلیپ(دست راستش) مشخصات این دختره رو بهم بده برده خوبی میشه
÷ همین که امروز رو تختتون بود
_ اومدی دید زدی دوباره منو
÷ اره دید زدم چقد هم چسبیده بودی بهش
_ زر نزن کار کن
÷ اوک بزار از کامپیوتر هک کنمش
......
دیدگاه ها (۳)

p4راوی ویو _ سریعتر بعد حرفش بلند شد و رفت به سمت بار بخاطر ...

p5 راوی ویو گارسون بعد چندمین ودکا رو اورد داشتن صحبت میکردن...

اسلاید اول کاور فیکاسلاید ۲ لباس ا.ت p2اسلاید ۳ لباس کوک برا...

p2فردا صبح ا.ت ویو بلند شدم و کارام و کردم یه لباس خفن پوشید...

Part 20 کوک ویودرو باز کردم که ا،ت و دیدم بی جون رو زمین افت...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط