{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] |
|پارت ¹|

بعد از اون که اون شب پدرمو از دست دادم باعث شد تا چندهفته از اتاقم بیرون نیام و فقط گریه میکردم از دست دادن پدرم توی یک شب واقعا برام دردناک بود اون تنها کسی بودی که داشتم
به من گفته بودن که پدرم و رئیس شرکت BE
توی راه اومدن به مراسم باهم بودن و تصادف کردن و هردوشون جونشون توی اون تصادف از دست دادن
میونگ دوستم که مثل خواهر میمونه برام این چندهفته کنارم بود
در این سکوت صدای در زدن در اتاقم اومد

میونگ: ات منم میشه بیام تو؟
ات: اره میتونی بیای

میونگ کنار تختم نشست و گفت ات نمیتونی تااخر عمرت اینجا بشینی میدونم برات سخته ولی تو بعد مرگ اقای ژوئن تو رئیس شرکت هستی و الان این شرکت فقط به تو نیاز داره

ات: من نمیتونم اون شرکت اداره کنم برام خیلی سخت تر از اون چیزی هست که فکر میکنی
میونگ: میدونم ات ولی باید تمام تلاشت رو بکنی
ات میخواستم یه چیزی بگم
ات: چی؟
میونگ: مادرم توی امریکا مریض شده و باید برم ببخشید ولی نمیتونم بیشتر پیشت بمونم واقعا متاسفم
ات: میدونم اشکال نداره میتونی بری
همدیگرو بغل کردیم و میونگ رفت
چندهفته ای هست که از مرگ پدرم میگذره و بعد از حرف های میونگ تصمیم گرفتم فردا برم شرکت نمیتونستم شرکت همینجوری ول کنم پدرم خیلی برای اون شرکت زحمت کشیده

ادامه ...
دیدگاه ها (۱)

My dadyپارت⑦ که یهو یادم اومد بابا امشب قراره بره بار برای ق...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت سوم(فردا صبح)و...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

به زیباییه مشکی

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

مربی موتور سوار

سلام بچه ها...متاسفانه باید بگم که دیگه فعالیت نمیکنم و باید...

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط