رمان نفرت و عشق
^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] |
|پارت ¹⁶|
تهیونگ: و راستی بابت دیشب متاسفم زیادی خورده بودم
ات: اشکال نداره من دیگه قطع میکنم
تهیونگ: مواظب خودت باش
ات: توهم همینطور
سوار ماشین شدم و رفتم به سمت عمارت
از پله ها رفتم بالا و رفتم توی اتاقم و یه دوش گرفتم و اماده شدم (عکس لباس گذاشتم)
و به سمت شرکت رفتم
رسیدم شرکت و رفتم طبقه بالا و توی اتاق کارم
درو باز کردم که دیدم تهیونگ روی صندلی نشسته
ات: اینجا چیکار میکنی؟ نباید توی شرکت خودت باشی؟
دیدم بلند شد و اومد سمتم
تهیونگ: امروز خیلی خوشگل شدی
دستی به موهام کشید و اومد نزدیکتر
تهیونگ: گفتم شاید نتونی بیای شرکت برای همین اومدم اینجارو اداره کنم و بعدبرم شرکت خودم
ات: ممنون که اومدی ولی الان دیگه خودم هستم میتونی بری
رفتم به سمت میزم که از پشت بغلم کرد و دستش انداخت دور کمرم
تهیونگ: نظرت چیه امشب بیای خونه ی من دوباره
ات: دیوونه شدی نکنه جدی باورت شده که توی رابطه هستیم
تهیونگ: مگه نیستیم
ات: دیشب به خاطر تو منو دزدیدن و اومدی نجاتم دادی و گذاشتی یه شب بمونم توی خونت ازت تشکر هم کردم دیگه چی میخوای
میخوای نزدیکم بشی که دوباره شرکت برای خودت کنی
تهیونگ: مواظب حرف زدنت باش
و منم هنوز یادم نرفته که پدر لعنتی تو پدر منو کشت
باورم نمیشه پیش دختر قاتل پدرم هستم (با نیشخند)
ات: چی؟ اگر تو پیش دختر قاتل پدرت هستی من پیش خود قاتل پدرم هستم
من نباید بیشتر اعصبانی باشم؟
از شرکت من برو بیرون
تهیونگ: دختره ی عوضی
___
تهیونگ با قدم های محکم رفت بیرون و درو محکم بست
ادامه ...
|پارت ¹⁶|
تهیونگ: و راستی بابت دیشب متاسفم زیادی خورده بودم
ات: اشکال نداره من دیگه قطع میکنم
تهیونگ: مواظب خودت باش
ات: توهم همینطور
سوار ماشین شدم و رفتم به سمت عمارت
از پله ها رفتم بالا و رفتم توی اتاقم و یه دوش گرفتم و اماده شدم (عکس لباس گذاشتم)
و به سمت شرکت رفتم
رسیدم شرکت و رفتم طبقه بالا و توی اتاق کارم
درو باز کردم که دیدم تهیونگ روی صندلی نشسته
ات: اینجا چیکار میکنی؟ نباید توی شرکت خودت باشی؟
دیدم بلند شد و اومد سمتم
تهیونگ: امروز خیلی خوشگل شدی
دستی به موهام کشید و اومد نزدیکتر
تهیونگ: گفتم شاید نتونی بیای شرکت برای همین اومدم اینجارو اداره کنم و بعدبرم شرکت خودم
ات: ممنون که اومدی ولی الان دیگه خودم هستم میتونی بری
رفتم به سمت میزم که از پشت بغلم کرد و دستش انداخت دور کمرم
تهیونگ: نظرت چیه امشب بیای خونه ی من دوباره
ات: دیوونه شدی نکنه جدی باورت شده که توی رابطه هستیم
تهیونگ: مگه نیستیم
ات: دیشب به خاطر تو منو دزدیدن و اومدی نجاتم دادی و گذاشتی یه شب بمونم توی خونت ازت تشکر هم کردم دیگه چی میخوای
میخوای نزدیکم بشی که دوباره شرکت برای خودت کنی
تهیونگ: مواظب حرف زدنت باش
و منم هنوز یادم نرفته که پدر لعنتی تو پدر منو کشت
باورم نمیشه پیش دختر قاتل پدرم هستم (با نیشخند)
ات: چی؟ اگر تو پیش دختر قاتل پدرت هستی من پیش خود قاتل پدرم هستم
من نباید بیشتر اعصبانی باشم؟
از شرکت من برو بیرون
تهیونگ: دختره ی عوضی
___
تهیونگ با قدم های محکم رفت بیرون و درو محکم بست
ادامه ...
- ۹.۹k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط