شاهزاده شیطانی من
ویو ات
نمیدونم اصلا باید بهش اعتماد کنم یا نه بزارم نزدیکم بشه یا نه ...
واقعا سخته برام که تو این موقعیت ها قرار بگیرم این تصمیم خیلی رو زندگیم تاثیر میزاره
باید ببینم چقدر آدم مورد اعتمادی هست و نباید الکی دل ببندم
خیلی میترسم اگه بزارم بهم نزدیک. بشه همه محبتاش الکی باشه ازم سو استفاده بکنه
البته من به اندازه کافی بد بخت هستم پس این چیزیو عوض نمیکه ولی نمیتونم قلبم رو هم ببازم
توفکر بودم که صدای کوک از فکر درآوردم
گفت ...
- ات حواست کجاست بابات داره صدات میکنه
رومو برگردوندم سمت پدرم
+ جانم پدر کاری داشتین
- کوک حالش بده ببرش توی اتاق
+چشم پدر
وقتی پدرم رفت دستم بردم زیر گردن کوک
و راهی اتاق شدیم بوی بد الکل گرفته بودو خیس عرق شده بود
گذاشتمش رو تخت و خواستم برم که رو دستم گرفت و در صدم ثانیه جامونو عوض کرد و روم خیمه زدنفسای داغش به صورتم برخورد میکرد
- کجا میخوای بری بیبی
کوک بزار برم تو الان مستی نمیدونی داری چیکار میکنی( ترس)
توی اون لحظه انگار که همه چیز متوقف شده بود حتا نفسام میترسیم دوباره کار دستم بده
- اتفاقا خوب میدونم چکار کنم
نمیدونم اصلا باید بهش اعتماد کنم یا نه بزارم نزدیکم بشه یا نه ...
واقعا سخته برام که تو این موقعیت ها قرار بگیرم این تصمیم خیلی رو زندگیم تاثیر میزاره
باید ببینم چقدر آدم مورد اعتمادی هست و نباید الکی دل ببندم
خیلی میترسم اگه بزارم بهم نزدیک. بشه همه محبتاش الکی باشه ازم سو استفاده بکنه
البته من به اندازه کافی بد بخت هستم پس این چیزیو عوض نمیکه ولی نمیتونم قلبم رو هم ببازم
توفکر بودم که صدای کوک از فکر درآوردم
گفت ...
- ات حواست کجاست بابات داره صدات میکنه
رومو برگردوندم سمت پدرم
+ جانم پدر کاری داشتین
- کوک حالش بده ببرش توی اتاق
+چشم پدر
وقتی پدرم رفت دستم بردم زیر گردن کوک
و راهی اتاق شدیم بوی بد الکل گرفته بودو خیس عرق شده بود
گذاشتمش رو تخت و خواستم برم که رو دستم گرفت و در صدم ثانیه جامونو عوض کرد و روم خیمه زدنفسای داغش به صورتم برخورد میکرد
- کجا میخوای بری بیبی
کوک بزار برم تو الان مستی نمیدونی داری چیکار میکنی( ترس)
توی اون لحظه انگار که همه چیز متوقف شده بود حتا نفسام میترسیم دوباره کار دستم بده
- اتفاقا خوب میدونم چکار کنم
- ۴۸۳
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط