{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه گفتند حسین و جگرم گفت حسن

همه گفتند حسین و جگرم گفت حسن
سینه و دست و سر و چشم ترم گفت حسن

گوشم از بدو تولد به شما عادت کرد
مادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن

نامتان را به کنار پدرم گفتم و گفت
ای خدا شکر که پیشم پسرم گفت حسن

بعد از این خوب تر است جای صفاتی مثل
سفره دار و پدر جود و کرم گفت حسن

زاءری در وسط صحن غریب الغربا
دید تا گنبد زیبای حرم, گفت حسن...

تا که جارو زدن صحن رضا را دیدم
چشم خیس و مژه ی رفتگرم گفت حسن

قاسمت راهیه میدان شد و دیدند همه
خواهری موی پریشان ز حرم گفت حسن

پایه ی نهضت خونین حسین صلح تو بود
آیه ی نهضت خونین حسین صلح تو بود
دیدگاه ها (۳)

با اجازه مادر سادات،حضرت زهرا رخت عزای پسرش را نه از جان،بلک...

مشكی ازتن به درآريد كه ربيع آمده است خم ابروبگشائيدكه ربيع آ...

خورشید به سوگ مصطفی میگرید...،مهتاب به حال مجتبى میگرید،...د...

از امروز كه:"شنبه" است من و تو خواهيم خواند:"ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺣﺴﺎب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط