دخترشیطونبلا
#دخترشیطونبلا124
پرهام یکی از کاسه های چیپس رو برداشت و مشغول چیپس خوردن شد و گفت:
_ اول از منو باز کن
_ کدوم از توئه؟
_ اون آبیه
کادویی که بهش اشاره کرده بود رو برداشتم و بازش کردم.
یه ادکلان از مارکی که خیلی دوستش داشتم و همیشه استفاده میکردم بود.
در کارتونش روباز کردم، یکم بوش کردم و با ذوق گفتم:
_ چقد بوش خوبه
_ پس چی؟ فکر کردی من چیزِ بد میخرم؟
با دستم موهاش رو به هم ریختم و گفتم:
_ مرسی عزیزم
_ قربون شوما آبجی
بخاطر لحن بامزش لبخندی زدم و کادوی بعدی رو برداشتم و همینطور که تو هوا تکون میدادم گفتم:
_ این از کی میتونه باشه؟
پگاه دستش رو بالا بُرد و با لبخند گفت:
_ از من و امیرحسین
کادوش بزرگ بود پس روی میز گذاشتم و آروم بازش کردم که با دیدن یه لباس مجلسی کِرِمی رنگ که خیلی قشنگ بود جیغ خفه ای کشیدم و گفتم:
_ وای چه قشنگه، مرسی واقعا
پگاه دستش رو روی شونه ی امیرحسین گذاشت و گفت:
_ سلیقه ی امیرحسین
_ ممنون واقعا، خیلی دوستش دارم
پرهام که طبق معمول همیشه در حال خوردن بود؛ یه خیار از روی میز برداشت و همینطور که عین بز میجویدش، گفت:
_ لازم به گفتن نیست، اگه سلیقه ی تو بود که اصلا نمیشد بهش نگاه کرد!
پگاه یه سیب برداشت و کاملاً جدی با شدت به سمت پرهام پرت کرد و پرهام هم نتونست سریع عکس العمل نشون بده و سیب دقیقا خورد وسط پیشونیش و آخش در اومد...
_ آخ وحشی دردم گرفت
_ حقته، باید محکم تر میزدم کثافط
_ آدم یه خواهر عین تو داشته باشه دشمن میخواد چیکار؟
_ نه بابا؟ اتفاقا آدم یه داداش عین تو داشته باشه دشمن نمیخواد
امیرحسین دستش رو دور شونه ی پگاه حلقه کرد و گفت:
_ عزیزم چرا انقدر حرص میخوری؟ داره شوخی میکنه باهات
پرهام دستاش رو بالا گرفت و گفت:
_ تکذیب میکنم، من کاملاً جدی ام
مشتی به بازوش زدم و با تهدید گفتم:
_ هیس، امشب تولد منه دعوا نکنید
_ چطور تو تا چندوقت پیش تو تمام مناسبت ها پاچه ی سامان رو میگرفتی و کسی هم حق نداشت چیزی بگه؟
سامان یه پفک برداشت و گفت:
_ پای ما رو وسط نکشید لطفا
حرفش رو تایید کردم و برای خوابوندن جَو، یکی دیگه از کادو هارو برداشتم و گفتم:
_ خب این از کیه؟
یلدا بشقاب میوه ای که پوست کنده بود رو روی پاش گذاشت و گفت:
_ از من
پرهام یکی از کاسه های چیپس رو برداشت و مشغول چیپس خوردن شد و گفت:
_ اول از منو باز کن
_ کدوم از توئه؟
_ اون آبیه
کادویی که بهش اشاره کرده بود رو برداشتم و بازش کردم.
یه ادکلان از مارکی که خیلی دوستش داشتم و همیشه استفاده میکردم بود.
در کارتونش روباز کردم، یکم بوش کردم و با ذوق گفتم:
_ چقد بوش خوبه
_ پس چی؟ فکر کردی من چیزِ بد میخرم؟
با دستم موهاش رو به هم ریختم و گفتم:
_ مرسی عزیزم
_ قربون شوما آبجی
بخاطر لحن بامزش لبخندی زدم و کادوی بعدی رو برداشتم و همینطور که تو هوا تکون میدادم گفتم:
_ این از کی میتونه باشه؟
پگاه دستش رو بالا بُرد و با لبخند گفت:
_ از من و امیرحسین
کادوش بزرگ بود پس روی میز گذاشتم و آروم بازش کردم که با دیدن یه لباس مجلسی کِرِمی رنگ که خیلی قشنگ بود جیغ خفه ای کشیدم و گفتم:
_ وای چه قشنگه، مرسی واقعا
پگاه دستش رو روی شونه ی امیرحسین گذاشت و گفت:
_ سلیقه ی امیرحسین
_ ممنون واقعا، خیلی دوستش دارم
پرهام که طبق معمول همیشه در حال خوردن بود؛ یه خیار از روی میز برداشت و همینطور که عین بز میجویدش، گفت:
_ لازم به گفتن نیست، اگه سلیقه ی تو بود که اصلا نمیشد بهش نگاه کرد!
پگاه یه سیب برداشت و کاملاً جدی با شدت به سمت پرهام پرت کرد و پرهام هم نتونست سریع عکس العمل نشون بده و سیب دقیقا خورد وسط پیشونیش و آخش در اومد...
_ آخ وحشی دردم گرفت
_ حقته، باید محکم تر میزدم کثافط
_ آدم یه خواهر عین تو داشته باشه دشمن میخواد چیکار؟
_ نه بابا؟ اتفاقا آدم یه داداش عین تو داشته باشه دشمن نمیخواد
امیرحسین دستش رو دور شونه ی پگاه حلقه کرد و گفت:
_ عزیزم چرا انقدر حرص میخوری؟ داره شوخی میکنه باهات
پرهام دستاش رو بالا گرفت و گفت:
_ تکذیب میکنم، من کاملاً جدی ام
مشتی به بازوش زدم و با تهدید گفتم:
_ هیس، امشب تولد منه دعوا نکنید
_ چطور تو تا چندوقت پیش تو تمام مناسبت ها پاچه ی سامان رو میگرفتی و کسی هم حق نداشت چیزی بگه؟
سامان یه پفک برداشت و گفت:
_ پای ما رو وسط نکشید لطفا
حرفش رو تایید کردم و برای خوابوندن جَو، یکی دیگه از کادو هارو برداشتم و گفتم:
_ خب این از کیه؟
یلدا بشقاب میوه ای که پوست کنده بود رو روی پاش گذاشت و گفت:
_ از من
- ۶.۶k
- ۲۰ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط