دلتنگم
دلتنگم
دلتنگم ... دلتنگ نبودنت.....دلتنگ نداشتنت ...
هیچ میپرسی با تنهایی هایم چه کنم ؟
هیچ میدانی بی قراریها نابودم کرده ؟با تو چه کنم ؟
کدام حرفای نا گفته ای را بگویم که همیشه این چنین آشفته ام میکند ؟
خزان رسید ... من زودتر از فصل خزان پرپر می شوم...
قلم روی کاغذ می گذارم اول نام تو ثبت می شود.. آخر بگو چرا ؟
در هیاهوی این زندگی پر تلاطم پیش تر از هر فکری ... جلوتر از هر رویایی به ذهنم می رسی..
چرا نمی توانم هیچ اسمی را در دفتر خاطراتم بنویسم؟!
هیچ عشقی را که سر لوحه آغاز زندگیم باشد بپذیرم؟!
من زودتر از خزان پرپر می شوم .. زود ...
چون تند باد پاییزی!!!
دلتنگم ... دلتنگ نبودنت.....دلتنگ نداشتنت ...
هیچ میپرسی با تنهایی هایم چه کنم ؟
هیچ میدانی بی قراریها نابودم کرده ؟با تو چه کنم ؟
کدام حرفای نا گفته ای را بگویم که همیشه این چنین آشفته ام میکند ؟
خزان رسید ... من زودتر از فصل خزان پرپر می شوم...
قلم روی کاغذ می گذارم اول نام تو ثبت می شود.. آخر بگو چرا ؟
در هیاهوی این زندگی پر تلاطم پیش تر از هر فکری ... جلوتر از هر رویایی به ذهنم می رسی..
چرا نمی توانم هیچ اسمی را در دفتر خاطراتم بنویسم؟!
هیچ عشقی را که سر لوحه آغاز زندگیم باشد بپذیرم؟!
من زودتر از خزان پرپر می شوم .. زود ...
چون تند باد پاییزی!!!
- ۹۷۳
- ۰۹ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط