ویو سویون
ویو سویون
رفتم پیش اعضا
نامجون تا منو دید شروع کرد به سوال پیچ کردنم
نامجون :چیشده(همه ی اعضا با لحن نگران حرف می زنن)
جین:سویون خوبی این کار کیه
ته:بغلت میکنه ولی آروم تا زخمات نسوزه
یونگی:میشدی پیشی کوچولو کار کی بده برم جرش بدم
هوپی:گریه میکنه
جیمین :عصبیه
سویون(کار هق کار هق کوک بوده هق هق هق
اعضا باهم:چیییییییی
سویون ماجرا رو تعریف کرد
جین:دختره ی کصخل میکشمش(با میونگه)
سویون: فرار هق کرده
جین:یعنی چی
سویون:از هق کره هق رفته آمریکا هققققققققق
اعضا سویونو دلداری میدن ده دیقه بعد از رفتن سویون کوک میاد
کوک:بچه ها هقققققق گند زدم هق هق
اعضا :میدونیم
کوک:چی؟
جین:همین ده دیقه پیش سویون اینجا بود بعد گفت میره خونه ی دوستش و تا سه ماه اونجا میمونه
کوک:چییییییییییی سه ماه هق هق نهههههههههه
یونگی:برو دنبالش خب
کوک:باشه هق هق
ویو جیسان
نشسته بودم خونه حصلم سر رفته بود که یهو زنگ در خورد با دیدن سویون تو این حال حال خودم هم بد شد داستانو برام تعریف کرد زخماشو پانسمان کردم نشست رو مبل و گفت میخاد تنها باشه که دوباره صدای در اومد سویون درو باز کرد یهو کوک پرید تو و سویونو بغل کرد
+چی میخای جونگکوک
_تورو
+ولم کن به سینه ی کوک مشت زد ولی کوک کوچیک ترین حرکتی هم نکرد
_هقققققق ببخشید ببخشید امروز عصبی بودم نباید اون کارو هق میکردم هق ببخشید هقققققق
ذهن سویون:تاحالا ندیده بودم گریه کنه برا همین بخشیدمش یهو منو بوسید ولی سطحی بود یهو جیسان داد زد
جیسان:مبارکه ولی یه سینگل به گور اینجا نشسته هااااااااااا 😂
+😂
_😂
کوک و سویون میرن خونه
.
.
.
تموم کنم فیکو یا نه یه ایده بدین تروخداااااااا
رفتم پیش اعضا
نامجون تا منو دید شروع کرد به سوال پیچ کردنم
نامجون :چیشده(همه ی اعضا با لحن نگران حرف می زنن)
جین:سویون خوبی این کار کیه
ته:بغلت میکنه ولی آروم تا زخمات نسوزه
یونگی:میشدی پیشی کوچولو کار کی بده برم جرش بدم
هوپی:گریه میکنه
جیمین :عصبیه
سویون(کار هق کار هق کوک بوده هق هق هق
اعضا باهم:چیییییییی
سویون ماجرا رو تعریف کرد
جین:دختره ی کصخل میکشمش(با میونگه)
سویون: فرار هق کرده
جین:یعنی چی
سویون:از هق کره هق رفته آمریکا هققققققققق
اعضا سویونو دلداری میدن ده دیقه بعد از رفتن سویون کوک میاد
کوک:بچه ها هقققققق گند زدم هق هق
اعضا :میدونیم
کوک:چی؟
جین:همین ده دیقه پیش سویون اینجا بود بعد گفت میره خونه ی دوستش و تا سه ماه اونجا میمونه
کوک:چییییییییییی سه ماه هق هق نهههههههههه
یونگی:برو دنبالش خب
کوک:باشه هق هق
ویو جیسان
نشسته بودم خونه حصلم سر رفته بود که یهو زنگ در خورد با دیدن سویون تو این حال حال خودم هم بد شد داستانو برام تعریف کرد زخماشو پانسمان کردم نشست رو مبل و گفت میخاد تنها باشه که دوباره صدای در اومد سویون درو باز کرد یهو کوک پرید تو و سویونو بغل کرد
+چی میخای جونگکوک
_تورو
+ولم کن به سینه ی کوک مشت زد ولی کوک کوچیک ترین حرکتی هم نکرد
_هقققققق ببخشید ببخشید امروز عصبی بودم نباید اون کارو هق میکردم هق ببخشید هقققققق
ذهن سویون:تاحالا ندیده بودم گریه کنه برا همین بخشیدمش یهو منو بوسید ولی سطحی بود یهو جیسان داد زد
جیسان:مبارکه ولی یه سینگل به گور اینجا نشسته هااااااااااا 😂
+😂
_😂
کوک و سویون میرن خونه
.
.
.
تموم کنم فیکو یا نه یه ایده بدین تروخداااااااا
- ۶۴۵
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط