Fatima🖤🖤از چيزى حرف مى زد كه حرفش نبود.به چيزى مى خنديد كه در خلوت به گريه اش انداخته بود.او با كسى بود كه دوستش نداشت و صورت كسى را پشت چشمانش داشت كه اِنكارش مى كرد.او از آنچه نبود نقابى ساخته بود و آنچه را كه بود پشتش پنهان كرده بود.