فیک از جونگکوک:زیر زمین
فیک از جونگکوک:زیر زمین
part⁸
ویو ا.ت
امسال تموم خیلی زود تموم شد قراره که توی تابستون خیلی بهم خوش بگذره
۲ماه بعد
ویو ا.ت
۲ماه از تابستون رفته و فقط یه ماه دیگه مونده توی این دوماه همه چیز خیلی عادی گذشت اما........
یه چند روز هست که بعضی موقع ها با ناپدریم میرم شهر همه جا بچه های گم شده رو زده و همه دارم درمورد اون بچه های گم شده ای که ماه پیش تا حالا نیستند حرف میزنند مثل اینکه همه پدرو مادر های اون بچه های گم شده و پلیس ها شب روز دارن اون بچه ها میگردند آنا هیچ چیزی ازشون پیدا نکردند
خیلی ترسیدم آخه من بیردت از شهر زندگی میکنم و نامدریم هم از شب های قبل داره دیرتر دیرتر میاد خونه ومن ساعت های زیاد تری رو از شهر دورم و همه دوست های من توی شهر اند ومن مجبورم که تنها تابستونمو بگذرونم و خیلی میترسم که م قعی که توی خونه تنها بیاند منو ببرند آخه هیچ خونه ای دیگه ای اطراف ما نیست برا هیمن
توی این دوهفته خیلی برام بد گذشت همش استرس ترس داشتم و همیشه یه بوکس کنارم میزاشتم تا اگه کسی جز ناپدریم اند تو با بوکس بزنمش
توی چند باز هم ترس داشتم تا اینکه یه روز با ناپدریم رفتیم شهر رو توی پارک بودیم که من اون موقع با جیزی که دیدم خیل شکه شده بودم اون چیزی که من دیدم......
part⁸
ویو ا.ت
امسال تموم خیلی زود تموم شد قراره که توی تابستون خیلی بهم خوش بگذره
۲ماه بعد
ویو ا.ت
۲ماه از تابستون رفته و فقط یه ماه دیگه مونده توی این دوماه همه چیز خیلی عادی گذشت اما........
یه چند روز هست که بعضی موقع ها با ناپدریم میرم شهر همه جا بچه های گم شده رو زده و همه دارم درمورد اون بچه های گم شده ای که ماه پیش تا حالا نیستند حرف میزنند مثل اینکه همه پدرو مادر های اون بچه های گم شده و پلیس ها شب روز دارن اون بچه ها میگردند آنا هیچ چیزی ازشون پیدا نکردند
خیلی ترسیدم آخه من بیردت از شهر زندگی میکنم و نامدریم هم از شب های قبل داره دیرتر دیرتر میاد خونه ومن ساعت های زیاد تری رو از شهر دورم و همه دوست های من توی شهر اند ومن مجبورم که تنها تابستونمو بگذرونم و خیلی میترسم که م قعی که توی خونه تنها بیاند منو ببرند آخه هیچ خونه ای دیگه ای اطراف ما نیست برا هیمن
توی این دوهفته خیلی برام بد گذشت همش استرس ترس داشتم و همیشه یه بوکس کنارم میزاشتم تا اگه کسی جز ناپدریم اند تو با بوکس بزنمش
توی چند باز هم ترس داشتم تا اینکه یه روز با ناپدریم رفتیم شهر رو توی پارک بودیم که من اون موقع با جیزی که دیدم خیل شکه شده بودم اون چیزی که من دیدم......
- ۷.۳k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط