فیک جونگکوک:زیرزمین
فیک جونگکوک:زیرزمین
part¹⁰
ویو ا.ت
۲ساعت شده هنوز ناپدریم برنگشته
خیلی میترسم از هر صدای که از بیرون میاد از هر ماشینی که از جاده رد میشه نور چراغش میبینم(خونه که ا.ت توشه یکم نزدیک جاده اس بخاطر همین چون چراغی بیرون خونه نیست میتونه چراغ ماشینارو ببینه)
ای کاش زود تر برگرده
یه ربع بعد
یه ربعی میشه که هیچ ماشینی رد نمیشه هیچ صدای ام از بیرون نمیاد همه جا خیلی ساکته منم از این سوکت وحشتناک خیلی میترسم
نویسنده: یه لحظه یه صدای خوردن چیزی به پنجره که اینگار یکی یه سنگ کوچیک زده به پنجره آمد
ویو ا.ت
وای این صدای چی بود(سریع میره طبقه ای بالا توی اتاقش تا از اون بالا پایین رو ببینه)
رفتم دم پنجره ای اتاقم اما هیشکی پایین نبود وقتی کسی رو پایین ندیدم یکم خیالم راحت شد بعد برای اینکه سرم گرم شه آهنگ گذاشتم بعد رفتم شروع کردم به نقاشی کشید اینقدر سرم گرم شده بود که تمام اتفاق ها رو یادم رفت بعد کم کم داشت خوابم میگرفت که صدای در آمد رفتم پایین دیدم ناپدریم آمده بعد رفتم بالا خوابیدم
part¹⁰
ویو ا.ت
۲ساعت شده هنوز ناپدریم برنگشته
خیلی میترسم از هر صدای که از بیرون میاد از هر ماشینی که از جاده رد میشه نور چراغش میبینم(خونه که ا.ت توشه یکم نزدیک جاده اس بخاطر همین چون چراغی بیرون خونه نیست میتونه چراغ ماشینارو ببینه)
ای کاش زود تر برگرده
یه ربع بعد
یه ربعی میشه که هیچ ماشینی رد نمیشه هیچ صدای ام از بیرون نمیاد همه جا خیلی ساکته منم از این سوکت وحشتناک خیلی میترسم
نویسنده: یه لحظه یه صدای خوردن چیزی به پنجره که اینگار یکی یه سنگ کوچیک زده به پنجره آمد
ویو ا.ت
وای این صدای چی بود(سریع میره طبقه ای بالا توی اتاقش تا از اون بالا پایین رو ببینه)
رفتم دم پنجره ای اتاقم اما هیشکی پایین نبود وقتی کسی رو پایین ندیدم یکم خیالم راحت شد بعد برای اینکه سرم گرم شه آهنگ گذاشتم بعد رفتم شروع کردم به نقاشی کشید اینقدر سرم گرم شده بود که تمام اتفاق ها رو یادم رفت بعد کم کم داشت خوابم میگرفت که صدای در آمد رفتم پایین دیدم ناپدریم آمده بعد رفتم بالا خوابیدم
- ۴.۸k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط