سر تا پای خودم را که خلاصه می کنم،
سر تا پای خودم را که خلاصه می کنم،
می شوم قد یک کف دست خاک
که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه،
یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه،
یا مشتی سنگ ریزه، ته ته اقیانوس؛
یا حتی خاک یک گلدان باشد؛
خاک همین گلدان پشت پنجره.
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت،
هیچ اسمی نداشته باشد
و تا همیشه، خاک باقی بماند، فقط خاک.
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که
خدا به او اجازه داده نفس بکشد،
ببیند،بشنود،بفهمد،جان داشته باشد.
یکمشت خاککهاجازهدارد عاشق بشود،
می شوم قد یک کف دست خاک
که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه،
یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه،
یا مشتی سنگ ریزه، ته ته اقیانوس؛
یا حتی خاک یک گلدان باشد؛
خاک همین گلدان پشت پنجره.
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت،
هیچ اسمی نداشته باشد
و تا همیشه، خاک باقی بماند، فقط خاک.
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که
خدا به او اجازه داده نفس بکشد،
ببیند،بشنود،بفهمد،جان داشته باشد.
یکمشت خاککهاجازهدارد عاشق بشود،
- ۹۳۵
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط