{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁶⁶

جنی:اسباب بازی؟(تعجب)

با شنیدن صدای جنی هم این یوپ و هم جونگ کوک زل زدن بهش

جنی:یعنی چی؟
مگه شما مربی مری نبودین آقای جئون الان چرا اسباب بازی خطابش میکنین؟

این یوپ:چی؟
مربی؟

+بعدا برات توضیح میدم این یوپ فعلا بیا از اینجا بریم لطفا

_د یک لحظه همتون خفه شید(عصبی)

_نمیبینین لباس مری مناسب نیست و ی مشت هول زل زدن بهش؟(کمی داد)

این یوپ خواست بیاد سمتم که جونگ کوک هلش داد اونطرف و دست منو گرفتو برد به سمت اتاق پرو

+هی مرتیکه دستم درد کرفت

_خفه شو(عصبی)

نزاشت چیزی بگم و هولم داد توی اتاق پرو و درو هم محکم به هم کوبید

_زود این لباس مزخرفو در بیار

ترجیح دادم چیزی نگمو سکوت کنم و فقط لباسو عوض کنم

.....

چند دقیقه ای میشد که درگیر زیپش بود هرکار میکردم زیپش باز نمیشد انگار گیر کرده بود

دیگه کلافه شده بودم پس آروم درو به امید اینکه دیگه رفته باشه باز کردم که دیدم عین ی مجسمه جلو در وایساده

_چرا هنوز این تنته؟(کلافه و عصبی)

+عااا خب ببی...(جونگ کوک میپره وسط حرفش و میگه)

_نکنه مثل توی فیلما نمیتونی ژیپو باز کنی؟(پوزخند)

+نخیرم میتونم فقط زیپه گیر کرده الانم لطفا جنی رو صدا بزن بگو بیاد اینجا کمکم بده

همینجور زل زده بود بهم و با پوزخند مزخرفش نگام میکرد که ایندفه بلند تر از دفعه قبل گفتم

+مگه کرییی؟
دارم میگم ج...

نذاشت حرفم تموم شه و یهو در اتاق پرو رو به اندازع ای که خودش بتونه بیاد داخل باز کرد و اومد تو و بعد پشت سرش درو بست و قفل کرد...

نفسم توی سینه حبس شد!
صدای قفل توی اون فضای کوچیک مثل یک انفجار بود!
دیدگاه ها (۶)

سکوت پیستPart:⁶⁵(ویو مری)نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردمب...

سکوت پیستPart:⁶⁴بعد از اینکه ماشین رو پارک کردم رفتم سمتشون ...

سکوت پیستPart:⁹(ویو مری)صدای ماشین این یوپ توی سکوت شب گم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط