سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁶⁵
(ویو مری)
نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردم
بعضیا زل زده بودن بهم
بی توجه بهشون سعی داشتم که جنی رو پیدا کنم که با کله رفتم توی بغل ی نفر...
بوی عطر تنش خیلی آشنا بود اما نمیتونستم حدس بزنم که کیه
آروم سرمو بالا اوردم که با دیدن این یوپ جا خوردم
+ت... تو اینجا چکار میکنی؟
این یوپ:جنی بهم زنگ زدو گفت بیام
این یوپ:چه خوشگل شدی توی این لباس ولی برو عوضش کن مناسب نیست
خواستم چیزی بگم که یهو یکی شونه این یوپ رو گرفت و ازم جداش کرد
نگاهی به اون شخص انداختم
جونک کوک بود!
اینجا چخبره؟
+تو اینجا چکار میکنی؟(تعجب)
ی لحظه جونگ کوک نگاهشو با عصبانیت دوخت بهم
انگار هر لحظه ممکن بود قورتم بده
با دیدن این نگاهش چیزی نگفتم و ساکت شدم
_داری چکار میکنی؟(عصبی)
این یوپ:اومدم با دوستام بیرون(پوزخند)
_هه ییرون ولی اینطور ک معلومه داری خودتو می.. مالی به مری
+هی جونگ کوک چی داری میگی اون دوستمه
بازهم با همون نگاه های تحدید آمیز و ترسناکش نگام کرد
_دیگه هیچ وقت اینقد نزدیک مری نمیشی فهمیدی؟
ی لحظه بخاطر این حرفش ذوق کردم و یچیزی توی دلم روشن شد
لبخند محوی روی لبم نشست که با جمله بدیش لبخندم محو شد
دوباره قلبمو شکست و منو فقط ی اسباب بازی و وسیله خطاب کرد
_نه بزار جملمو اصلاح کنم دیگه هیچ وقت اینقدر نزدیک اسباب بازی کوچولوم نمیشی(پوزخند و نگاه میکنه به مری)
نمیتونستم توی چشاش نگاه کنم
خوب میدونستم اگه توی اون دوتا تیله مشکیش نگاه کنم نمیتونم خودمو کنترل کنم یا شاید حتی گریم میکرفت
پس سریع نگاهمو ازش دزدیدم که چشمم به جنی خورد
با تعجب زل زده بود به ما
جنی:...
Part:⁶⁵
(ویو مری)
نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردم
بعضیا زل زده بودن بهم
بی توجه بهشون سعی داشتم که جنی رو پیدا کنم که با کله رفتم توی بغل ی نفر...
بوی عطر تنش خیلی آشنا بود اما نمیتونستم حدس بزنم که کیه
آروم سرمو بالا اوردم که با دیدن این یوپ جا خوردم
+ت... تو اینجا چکار میکنی؟
این یوپ:جنی بهم زنگ زدو گفت بیام
این یوپ:چه خوشگل شدی توی این لباس ولی برو عوضش کن مناسب نیست
خواستم چیزی بگم که یهو یکی شونه این یوپ رو گرفت و ازم جداش کرد
نگاهی به اون شخص انداختم
جونک کوک بود!
اینجا چخبره؟
+تو اینجا چکار میکنی؟(تعجب)
ی لحظه جونگ کوک نگاهشو با عصبانیت دوخت بهم
انگار هر لحظه ممکن بود قورتم بده
با دیدن این نگاهش چیزی نگفتم و ساکت شدم
_داری چکار میکنی؟(عصبی)
این یوپ:اومدم با دوستام بیرون(پوزخند)
_هه ییرون ولی اینطور ک معلومه داری خودتو می.. مالی به مری
+هی جونگ کوک چی داری میگی اون دوستمه
بازهم با همون نگاه های تحدید آمیز و ترسناکش نگام کرد
_دیگه هیچ وقت اینقد نزدیک مری نمیشی فهمیدی؟
ی لحظه بخاطر این حرفش ذوق کردم و یچیزی توی دلم روشن شد
لبخند محوی روی لبم نشست که با جمله بدیش لبخندم محو شد
دوباره قلبمو شکست و منو فقط ی اسباب بازی و وسیله خطاب کرد
_نه بزار جملمو اصلاح کنم دیگه هیچ وقت اینقدر نزدیک اسباب بازی کوچولوم نمیشی(پوزخند و نگاه میکنه به مری)
نمیتونستم توی چشاش نگاه کنم
خوب میدونستم اگه توی اون دوتا تیله مشکیش نگاه کنم نمیتونم خودمو کنترل کنم یا شاید حتی گریم میکرفت
پس سریع نگاهمو ازش دزدیدم که چشمم به جنی خورد
با تعجب زل زده بود به ما
جنی:...
- ۳۳۷
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط