عشق پر دردسر پارت ۳۳
#دیانا
لا دیدن رومینا تعجب کردم بهش گفتم بیاد داخل و به سمت پذیرایی همراهیش کردم و بعد هم رفتم چایی بریزم .
رفتم توی آشپزخونه و یواشکی زنگ زدم به ارسلان
مکالمه بین ارسلان و دیانا:
+سلام جیگرم.خوبی؟
_سلام ممنون تو خوبی. ارسلان یه چیزی؟
+چی شده خوشگلم؟
_رومینا اومده اینجا. نمیدونم باید چیکار کنم ؟خیی استرس دارم میشه بیای خونه؟
+چی؟ کی اومده؟تو استرس نداشته باش . اره چرا که نه الان میام .
#ارسلان
توی اتاقم (شرکت) بودم که دیا زنگ زد و گفت که رومینا اومده پاریس. من حدس زدم که برای چی اومده و سریع کلید ماشین رو برداشتم و رفتم سوار شدم. یه راه بیست دقیقه ای رو در عرض ده دقیقه رفتم
خیلی ترسیدم که رومینا بلایی سر اردیان و دیانا بیاره.
#رومینا
رفتم داخل و با راهنمایی دیانا اتاقمو پیدا کردم و وسایلامو گذاشتم.
لباسامو چیدم توی کمد و از بینشون یه شلوار مام فیت سفید با یه کراپ بنفش انتخاب کردم و پوشیدم . رفتم پایین که دیدم ارسلان اومده رفتم نزدیکش و بهش سلام کردم و بعد هم رفتم روی مبل نشستم . خیلی عصبانی بنظر میرسید.
#دیانا
اتاق رومینا رو بهش نشون دادم و بعدش هم رفتم توی آشپزخونه تا شام رو آماده کنم که یهو صدای در اومد ، از آشپزخونه اومدن بیرون دیدم ارسلان اومده و یکم هم عصبانی هست و خیلی هم استرس داره . رفتم نزدیکش و بهش خسته نباشید گفتم و بعدش هم یه بوسه روی گونش نشوندم
#ارسلان
کلید درو چرخوندم و رفتم تو که دیانا از آشپز خونه اومد بیرون وقتی اونو سالم دیدم خیلی راحت شد، ولی باز به رومینا اعتماد نداشتم.
داشتم با دیانا حرف میزدم که دیدم رومینا از طبقه بالا اومد پیش منو دیانا.
بهش سلام کردم و اونم جوابم رو داد. بعد از چند مین نشستن پاشدم رفتم طبقه بالا تا دوش بگیرم
لا دیدن رومینا تعجب کردم بهش گفتم بیاد داخل و به سمت پذیرایی همراهیش کردم و بعد هم رفتم چایی بریزم .
رفتم توی آشپزخونه و یواشکی زنگ زدم به ارسلان
مکالمه بین ارسلان و دیانا:
+سلام جیگرم.خوبی؟
_سلام ممنون تو خوبی. ارسلان یه چیزی؟
+چی شده خوشگلم؟
_رومینا اومده اینجا. نمیدونم باید چیکار کنم ؟خیی استرس دارم میشه بیای خونه؟
+چی؟ کی اومده؟تو استرس نداشته باش . اره چرا که نه الان میام .
#ارسلان
توی اتاقم (شرکت) بودم که دیا زنگ زد و گفت که رومینا اومده پاریس. من حدس زدم که برای چی اومده و سریع کلید ماشین رو برداشتم و رفتم سوار شدم. یه راه بیست دقیقه ای رو در عرض ده دقیقه رفتم
خیلی ترسیدم که رومینا بلایی سر اردیان و دیانا بیاره.
#رومینا
رفتم داخل و با راهنمایی دیانا اتاقمو پیدا کردم و وسایلامو گذاشتم.
لباسامو چیدم توی کمد و از بینشون یه شلوار مام فیت سفید با یه کراپ بنفش انتخاب کردم و پوشیدم . رفتم پایین که دیدم ارسلان اومده رفتم نزدیکش و بهش سلام کردم و بعد هم رفتم روی مبل نشستم . خیلی عصبانی بنظر میرسید.
#دیانا
اتاق رومینا رو بهش نشون دادم و بعدش هم رفتم توی آشپزخونه تا شام رو آماده کنم که یهو صدای در اومد ، از آشپزخونه اومدن بیرون دیدم ارسلان اومده و یکم هم عصبانی هست و خیلی هم استرس داره . رفتم نزدیکش و بهش خسته نباشید گفتم و بعدش هم یه بوسه روی گونش نشوندم
#ارسلان
کلید درو چرخوندم و رفتم تو که دیانا از آشپز خونه اومد بیرون وقتی اونو سالم دیدم خیلی راحت شد، ولی باز به رومینا اعتماد نداشتم.
داشتم با دیانا حرف میزدم که دیدم رومینا از طبقه بالا اومد پیش منو دیانا.
بهش سلام کردم و اونم جوابم رو داد. بعد از چند مین نشستن پاشدم رفتم طبقه بالا تا دوش بگیرم
۱۰.۷k
۳۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.