{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفـــر دور کند ایـــن خودیِ جانی را

یک نفـــر دور کند ایـــن خودیِ جانی را
این دل ، این قاتلِ بالفطره‌ی پنهانی را


امشب این سوخته، دلباخته‌ی او شده است
او‌ کـــه با رقــصِ خود آتش‌ زده مهمانــی را

کاش این سایه‌ی افسرده‌ی تنها ببرد،
دلِ آن دختـــر ِ افسونگر افغــانـــی را


که بگوید: بنشین، حرف بزن، شور بپاش
سخت کوتاه کن این جمعه‌ی طولانی را


همه منهـــای تــو تلخ‌اند، به اندازه‌ی چای
بده آن خنده‌ی چون قند ـ که می‌دانی ـ را


سر بگردان و به این سمت بچرخان ابرو
این‌ طرف پرت کن آن چاقــوی زنجانی را


تو بیـــا با دو سه خلخالِ عراقی در پا
تو به پایان برسان سبکِ خراسانی را


شمسِ من باش و به اشعارم از این لحظه بتاب
کـــه بگیــــرم لقب ِ مولــــوی ِ ثانـــی را


چه غریب است و عجیب است که با هم داری،
چهـــره‌ی مشهدی و لهجــــه‌ی تهرانــــی را!

تو بخوان شعر! بخوان شعر! دوچندان بکند،
خواندنت لذّتِ شب‌های غــزل‌خوانــــی را
دیدگاه ها (۲۶)

بـا مـن بمــان آنان که رفتنشان را طاقت آوردم" تــــو "نـبـود...

هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده....؛هر ساختمانی ابتدا فقط یک ...

خدایاما برای داشتن دست های تو ریسمان نبسته ایم ، “دل” بسته ا...

ساعت قدیمی ام خسته است ... خوابش می آید..من به جای او کوک ...

زمان زمان عجيبی‌ست، امتحان سخت استطی زمانه‌ی بی صاحب الزمان ...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت سیزدهم | یک قدم نزدیک‌تربعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط